Last Updated on: 13th آوریل 2026, 08:26 ق.ظ

داریوش بی نیاز

جنگِ جمهوری اسلامی و آمریکا-اسرائیل از منظر تاریخی دست کمی از جنگ جهانی دوم ندارد. در واقع این جنگ،‌ همان جنگ جهانی سوم[1] است که بسیاری منتظرش بودند؛ جنگی که سرنوشت جهان را به گونه‌ای دیگر رقم خواهد زد و جهان را برای پنجاه سال آینده در مسیر نوینی خواهد انداخت.

از فروپاشی بلوک سوسیالیسم به رهبری اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی (1989-1991) تا برآمد چین به عنوان یک قدرت اقتصادی-سیاسی جهانی (2001) چیزی اندکی بیش از یک دهه به طول انجامید. در همین سال‌های آشوبمند بود (1992) که فرانسیس فوکویاما کتاب معروف خود «پایان تاریخ و آخرین انسان» را منتشر کرد. طبق ارزیابی او، با پایان جنگ سرد، تاریخ به معنای «تکامل ایدئولوژی‌های سیاسی» به نقطه‌ی پایانی خود رسیده است و لیبرال دموکراسی آخرین و کامل‌ترین شکل حکومت است که رقیب جدی ایدئولوژیک دیگری ندارد. اگر بخواهیم سخن فوکویاما را به زبان دانشِ فیزیک بازنویسی کنیم این می‌شود: با فروپاشی سوسیالیسم، تاریخ بشری وارد یک تکینگی (Singularity) شده است، یعنی جایی که همه تضادها جای خود را به چیزی مانند «حفره سیاه» بدون تضاد می‌دهند. ولی خیلی زود مشخص شد که این نظریه نادرست است.

در رقابت با نظریه فوکویاما یعنی جهان تک‌قطبی (unipolar world)، بعدها نظریه جهان چند قطبی (multipolar world) شکل گرفت. البته بستر نظری این نگاه سیاسی پیشتر توسط کنت نیل والتز (Kenneth Neal Waltz / 1924-2013) در کتاب «نظریه سیاست بین‌الملل»[2] (1979) طرح شده بود. ولی همان گونه که پیشترها نوشتم ما نه جهان تک‌قطبی داریم و نه چند قطبی، جهان همیشه دو قطبی بوده و دو قطبی باقی خواهد ماند.[3]

همان‌گونه که در بالا گفته شد جنگ کنونی میان جمهوری اسلامی و آمریکا-اسرائیل پیامدهایی خواهد داشت که کمتر از پیامدهای جنگ جهانی دوم نخواهند بود.  در این جا تلاش می‌کنم به طور کوتاه به پیامدهای سرنوشت‌ساز این جنگ اشاره کنم. نوشتم «اشاره می‌کنم» زیرا هر یک از این بندها خود یک کتاب است.

۱) بطلان نهایی دو نظریه یعنی نظریه‌های جهان تک‌قطبی و جهان چند قطبی. این جنگ، جایگاه نهایی آمریکا و چین را برای چند دهه آینده تثبیت خواهد کرد؛ یعنی شکل‌گیری نهایی‌ دو قطب سیاسی-اقتصادی که مابقی جهان باید خود را با آن‌ها تنظیم کند.

۲) پایان ایدئولوژی‌ها. ایدئولوژی‌ها درخود نیستند یعنی انسان‌ها ایدئولوژی را برای خود ایدئولوژی بوجود نمی‌آورند بلکه آن‌ها ابزارهای ذهنی-معنوی هستند که برای پاسخ‌گویی به مسایل و مشکلاتِ زندگی روزمره بوجود می‌آیند. به عبارتی، ایدئولوژي‌ها (از دینی تا سکولار)‌ حاصل اراده‌ی این یا آن فیلسوف نیستند بلکه ضرورت‌هایی هستند که توسط فیلسوفان تدوین و بازتاب می‌یابند. همه ایدئولوژی‌های تاکنونی- اگر حاشیه‌های آن‌ها را به کناری بزنیم- هیچ چیز نیستند مگر ابزارهای فکری برای «سازماندهی مجدد منابع» (Reorganization of resources) یعنی سازماندهی مجدد سرمایه‌های مالی، صنعتی و اجتماعی و دیگر حوزه‌های مرتبط. تاریخ تاکنونی به تجربه ثابت کرده است که ایدئولوژی‌ها به دلیل تمرکز جانبدارانه و گزینشی‌شان نه تنها غیرکارآمد بلکه در مواقعی به معنی واقعی کلمه ویرانگر بوده است. ایدئولوژی‌ و دین در واقع یکی هستند. برای نمونه دین هیچ چیز نیست مگر نهادی واسطه‌ای که میان مردم و خدا عمل می‌کند. ایدئولوژی‌های مدرن (طی ۵۰۰ سال گذشته) نیز یک نهاد واسطه‌ای میان مردم و سرمایه هستند. همان‌گونه که امروزه بسیاری از خداباوران بدون واسطه نهاد دین مستقیماً با خدای خود ارتباط ذهنی برقرار می‌کنند، در آینده نه چندان دور، مردم برای شناخت سرمایه، نیازی به ایدئولوژی نخواهند داشت بلکه بر آن خواهند داشت تا صفات و ویژگی‌های «خدای سرمایه» را با زبان خود سرمایه بفهمند و اجرایی کنند.

۳) افزایش بی‌سابقه زندگی دیجیتالی و تلفیق نهایی زندگی واقعی و مجازی به گونه‌ای که تفکیک این دو تقریباً امکان‌ناپذیر خواهد بود. چنین روندی، تحولات ژرفی در سامانه‌های سیاسی-اجتماعی بوجود خواهد آورد. مهم‌ترین و تعیین‌کننده‌ترین تحول در این میان به هم ریختن ساختارهای پرهزینه و ناکارآمد دیوانسالاری است. به همین دلیل، دیوانسالاران در آینده به یکی از موانع اصلی تحولات آینده تبدیل خواهند شد. دست کم ۷۰ درسد کارمندان دیوانسالاری شایسته معافیت از خدمت خواهند شد.

۴) پس از پایان جنگ خاورمیانه (و جنگ روسیه علیه اوکراین)، آرام آرام راه برای ایجاد «هوش جامع مصنوعی» (Artificial General Intelligence) هموار خواهد داشت.[4] زیرا بدون همکاری‌های دو قدرت جهانی – آمریکا و چین- رسیدن به یک هوش جامع مصنوعی تقریباً ناممکن است.

۵) اروپا پس از ۵۰۰ سال آرام آرام به حاشیه رانده می‌شود ولی میراث‌های علمی و فرهنگی‌اش برای جهان باقی خواهند ماند. البته باید تأکید کرد که با به حاشیه رفتن اروپا، بخشی از فرهنگ کنونی جهان که سرچشمه‌ی آن اروپا بوده نیز به تاریخ سپرده می‌شود. اروپا منبع ایدئولوژی‌ها بود و این منبع [اروپا]، آرام آرام کیفیت یونان قدیم را به خود خواهد گرفت.

۶) آمریکا برای این که بتواند یک دیوار آتشین در برابر توسعه‌‌طلبی چین برپا کند نه فقط باید خاورمیانه را شدیداً پشتیبانی کند بلکه برای پاسداری پایدار از خودش باید خاورمیانه را در ساختارهای اقتصادی-فرهنگی-فناوری آمریکا ادغام نماید. این روند، مستقل از شعور و اراده دولتمردان آمریکا دیر یا زود رخ خواهد داد. ولی اگر آمریکا در انجام این اقدام کوتاهی کند (به هر دلیلی) یا به قول حقوقدانان «ترک فعل» کند این به معنی واگذاری خاورمیانه به چین خواهد بود، موردی که امکانش بسیار ناچیز است.

7) دگرگونی‌های جانبی در فرآیند شکل‌گیری نظم نوین جهانی نیز از اهمیت ژرفی برخوردارند. یکی از این دگرگونی‌ها «زوال طبقه نخبه» است؛ این طبقه تاکنون همه رسانه‌ها را در دست داشت و یک‌سویه از بالا به پایین، از نخبگان به «پخمگان»، اطلاع‌رسانی و آگاهی‌رسانی می‌کرد. شرایط نوین دیجیتالی وضعیت را کاملاً تغییر داده است. رایج شدن ماشین‌های هوشمند مانند چت‌جی‌پی‌تی و امثالهم مناسبات طبقه نخبه و «پخمه» را کاملاً به هم زد. امروزه یک فرد که فقط باسواد است ولی می‌تواند از امکانات بسیار گسترده‌ی هوش مصنوعی بهره ببرد، سدها بار بهتر از یک «کارشناس» (فرقی نمی‌کند در چه حوزه‌ای باشد) می‌تواند برای مسائل روزمره پاسخ پیدا کند. پیامد این وضعیت دیجیتالیِ هوشمند فقط مرزهای میان «نخبه و پخمه» را در هم نمی‌ریزد، پیامد‌های این وضعیت نوین دیجیتالی بحران‌های بزرگی در حوزه‌های فلسفه نظری (Theoretical philosophy)، احزاب سیاسی کلاسیک و هنر را رقم خواهد زد.

***

جنگِ خاورمیانه کنونی حتا اگر همین فردا با پیروزی قاطع آمریکا-اسرائیل به فرجام برسد، ولی به معنای پایانِ کل این جنگ نیست. حزب دموکرات آمریکا به همراه شرکای اروپایی‌اش حداکثر تلاش خود را خواهند کرد تا از سرعت تحولات بکاهند؛ زیرا آن‌ها می‌‌دانند که جلوی این سیل بزرگ طبیعی را نمی‌توان گرفت ولی می‌توان تمهیداتی فراهم کرد تا از سرعتش کاسته شود. و متأسفانه باید گفت که این اقدامات «سرعت‌گیری» اروپا، گاهی اشکال بی‌منشانه (unethical) و ناهنجاری به خود خواهد گرفت، موردی که به نوبه خود فضای سیاسی را در کشورهای اروپایی شدیداً تحت تأثیر قرار خواهد داد.

برنده اصلی این جنگ، آسیب‌دیده‌ترین مردم خاورمیانه یعنی مردم ایران خواهند بود. ولی مردم ایران فقط بهره‌گیران نخواهند بود، آن‌ها نیروی محرکه و اصلی در منطقه خواهند بود. زیرا سرمایه اجتماعی این ملت چنان هنگفت و مدرن است که می‌تواند تأثیرات بزرگی بر کل خاورمیانه بگذارد. ولی بازنده اصلی این جنگ، اروپا خواهد بود. اگرچه که دستِ چین از برخی امکانات جهانی کوتاه می‌شود ولی بازنده نیست، زیرا همین وضعیت نوین شرایطی را فراهم خواهد کرد تا چین بدون هزینه‌های بزرگِ جنگ به تایوان دست یابد، زیرا در آینده نه چندان دور مسئله «تراشه‌ و ریزتراشه»‌های تایوان که ۸۰ درسد نیاز جهان را تأمین می‌کنند حل خواهد شد. و اگر این مورد حل شود، تایوان جایگاه و ارزش اقتصادی خود را برای آمریکا و شرکایش از دست می‌دهد.

********************************************************************************

[1] هم در جنگ جهانی اول و هم دوم ما با شکل‌گیری نظم نوین جهانی روبرو بودیم. در این جنگ نیز چنین خواهد بود. جنگ جهانی سوم- همین جنگ- اساساً نه سخت‌افزاری بلکه نرم‌افزاری است. همه کشورهای جهان در این جنگ به طور مستقیم و غیرمستقیم مشارکت دارند، بویژه آن کشورهایی که از قدرت نرم‌افزاری بیشتری برخوردارند. طبق ارزیابی‌های من جنگ کنونی جمهوری اسلامی با آمریکا-اسرائیل و جنگ روسیه علیه اوکراین آخرین جنگ‌هایی هستند که در اشکال نرم‌افزاری-سخت‌افزاری رخ داده‌اند؛ پس از این دو جنگ ما دیگر در جهان شاهد چنین جنگ‌هایی نخواهیم بود. طبعاً این گزاره ادعای بسیار بزرگی است و در آینده به این موضوع – که چرا دیگر این چنین جنگ‌ها رخ نخواهند داد- به طور مفصل خواهم پرداخت.

[2] Theory of International Politics

[3] برای آگاهی بیشتر این نوشته‌ را بخوانید: https://baznegari.de/?p=1486

[4] ما هنوز دارای هوش جامع مصنوعی نیستیم، هر آنچه داریم «ماشین‌های هوشمند» است که به عنوان دستیار برای ما کار می‌کنند. برای اطلاعات بیشتر به کتابچه زیر (از میمون تا هوش مصنوعی) رجوع کنید: https://baznegari.de/?p=1349

مقاله تحلیل گران برجسته چپ آمریکایی (بخوان اتاق فکر حزب دموکرات) از وضعیت کنونی ایران و آمریکا در جنگ