داریوش بی‌نیاز

اگر گفته شود که ریشه این جنگ به پایان جنگ جهانی دوم برمی‌گردد شاید برای برخی خوانندگان مسخره به نظر آید. ولی احتمالا چنین است. اگرچه ایالات متحد آمریکا پس از جنگ جهانی دوم به قدرت برتر جهان غرب تبدیل گردید و بریتانیا جایگاه خود را از دست داد ولی بسیار ساده‌‌لوحانه خواهد بود اگر این تصور را داشته باشیم که بریتانیا همه کاسه و کوزه‌اش را پس از جنگ جهانی دوم جمع کرد و جهان را دو دستی تقدیم ایالات متحد آمریکا کرد. در نوشته بعدی به این موضوع یعنی نقش بریتانیا در جهان پیش و پس از جنگ جهانی دوم خواهم پرداخت.

به طور خلاصه باید بگویم که پس از جنگ جهانی دوم اگرچه بریتانیا موقعیت برتر خود را از دست داد ولی در مناطق نفوذ سابق خود همه نهادها و مهره‌های نفوذ خود را با چنگ و دندان حفظ کرد. «دولت» (State) بریتانیا چیست؟ بالاترین مقام‌های امنیتی این کشور (بویژه ام آی ۶) به علاوه صاحبان سرمایه مالی و نهاد پادشاهی، «دولت» واقعی بریتانیا را تشکیل می‌دهد. حکومت (Government) بریتانیا، وظیفه‌اش گردش امور داخلی و برخی سیاست‌های خارجی غیراستراتژیک است.

استقلال آمریکا از بریتانیا (1776) اصلاً به معنی بیرون ریختن بریتانیایی‌ها از آمریکا نبود. بریتانیا بسیاری از نهادهای تحت نفوذ را تغییر شکل داد و به گونه‌ای توانست در تار و پود ایالات متحد آمریکای نوین جا خوش کند. بریتانیایی‌ها اساساً روی حزب دموکرات آن روزگار که از دل برده‌داران سر برون آورده بود، جایگاه محکمی برای خود بوجود آوردند. البته- ظاهرا- حزب دموکرات آمریکا در طول تاریخ خود دستخوش یک چرخش ایدئولوژیک ۱۸۰ درجه‌ای شده است؛ حزبی که در قرن نوزدهم مدافع حقوق ایالت‌ها و برده‌داری بود ولی در سده بیستم و بیست و یکم در هیبت یک حزب دموکرات-لیبرال وارد معرکه‌های سیاسی شد.

خاورمیانه و بویژه ایران یکی از میدان‌های جنگ میان ایالات متحد آمریکا و بریتانیا را تشکیل می‌داد و می‌دهد، بخصوص پس از جنگ جهانی دوم.

پیش از جنگ جهانی دوم، خبرگزاری بی بی سی شکل گرفت (1922) و بی بی سی فارسی [رادیو لندن] هم در 28 دسامبر 1940 کار خود را آغاز کرد. این که از همان آغاز مأموریت بی بی سی چه بود و توسط چه کسانی راه اندازی شد، خود داستان (البته امنیتی-سیاسی) دیگری است. گفتنی است که هیچ خبرگزاری در جهان مانند بی‌بی‌سی، حرفه‌ای و کارکشته و وابسته به نهادهای امنیتی نیست ولی ترتیبات کاری به نحوی انجام می‌گیرند که حتا بسیاری از کارکنان سطح بالای آن هم چندان متوجه «رهنمودهای پنهان» از سوی «نهادهای پنهان» نمی‌شوند. نهادهای امنیتی بریتانیا (بویژه مربوط به خارج) طی دویست سال اخیر توانسته‌اند در بسیاری از نهادهای امنیتی جهان رخنه کنند. شاید بتوان گفت که موساد تنها نهاد امنیتی باشد که توانسته عوامل نفوذ بریتانیا را پشت درهای بسته در خماری بگذارد.

جنگ کنونی آمریکا-اسرائیل علیه جمهوری اسلامی، تنها علیه تروریست‌های شیعه نیست. این جنگ در عین حال، پاکسازی نفوذ بریتانیا از ایران نیز است. همان‌گونه که در بالا گفته شد، بریتانیا در حزب دموکرات آمریکا از نفوذ نسبتاً گسترده‌ای برخوردار است و از سوی دیگر نفوذ این کشور در ایران، بویژه در میان شیعه‌های با یا بدون عمامه، نیز بسیار عمیق است. ولی نفوذ بریتانیا تنها در ایران دردسرساز نیست بلکه همین نفوذ در کشورهای حوزه خلیج فارس بویژه قطر، کویت و عربستان سعودی نسبتاً تعیین‌کننده است.

در حال حاضر بریتانیا بر سر یک دو راهی بزرگ است: این امپراتوری سابق یا باید از همه ادعاهای خود صرف‌نظر کند و وارد یک پیمان واقعی و صادقانه با آمریکا بشود یا انگلستان را به مغاک نابودی بکشاند. دست و پا زدن‌های این امپراتوری سابق کار را به جایی کشانده که شریان‌های اقتصادی این کشور به اقیانوس چین گره زده شد؛ به اصطلاح وقتی بورس چین عطسه می‌کند، اقتصاد انگلستان سرما می‌خورد و به تب و لرز می‌افتد. به قول برخی از پژوهشگران، بریتانیا ستون پنجم چین در غرب است. بدین ترتیب، بریتانیا برای جهان غرب عملاً به یک کشور سرکش و عاصی تبدیل شده است و هنوز پس از هشتاد سال نمی‌خواهد بپذیرد که زمانه‌اش به فرجام رسیده است. قربانی این سیاست در مرتبه نخست، مردم انگلستان هستند و سپس مردمان کشورهای دیگر.

برای بسیاری از ناظران خیلی عجیب است که چرا آمریکا-اسرائیل در چند روز کار جمهوری اسلامی را تمام نمی‌کنند؛ ولی این ناظران نمی‌دانند که جنگ آمریکا-اسرائیل تنها علیه جمهوری اسلامی نیست بلکه یک امپراتوری سابق در پس این تنش‌ها قرار دارد:‌ بریتانیا. ممکن است پرسیده شود یعنی نهادهای امنیتی آمریکا و اسرائیل این نکته را نمی‌دانند؟ معلومه که می‌دانند ولی به سادگی نمی‌توان علیه آن کاری کرد: می‌دانم تو دزدی کردی ولی نمی‌توانم ثابت کنم!

باری، جنگ آمریکا-اسرائیل علیه جمهوری اسلامی واقعاً جنگ جهانی سوم است با خصوصیات ویژه‌ای که با شرایط نوین سازگار است. شکست قاطع جمهوری اسلامی (با پیامد تسلیم بی‌قید و شرط) در این جنگ، شکست بریتانیا نیز خواهد بود؛ هم در ایران و هم در خاورمیانه؛ بدون شکست جمهوری اسلامی-بریتانیا در این جنگ، آمریکا در آینده در برابر چین هیچ کاری نمی‌تواند بکند.

آمریکا-اسرائیل به خوبی می‌دانند سطح نبوغ مغزی بچه شیعه از «ویروس‌یاب مستعان» فراتر نمی‌رود؛ لازم نیست که کسی مغز متفکر باشد تا بفهمد که «مغز مستعانی» فاقد هر گونه خلاقیت سیاسی و فنی است و در این جا باید مغزهای دیگر مانند Ghost-Writer وارد معرکه شده باشند. بخشی از دشمنی سازش‌ناپذیر بریتانیا با اسرائیل را باید در همین نکته نیز جستجو کرد: بستن راه نفوذ عوامل اطلاعاتی بریتانیا در نهادهای امنیتی اسرائیل و حذف بسیاری از عوامل سیاسی-نظامی در ایران و کشورهای مسلمانان عرب که مستقیم یا غیرمستقیم با عوامل اطلاعاتی بریتانیا همکاری می‌کنند.

آیا بریتانیا در دقیقه نود حاضر خواهد شد دست از مقابله با آمریکا و اسرائیل بردارد،‌ یا باید حتماً در یک جنگ غیرمستقیم شکست بخورد؟ آنگونه که شواهد نشان می‌دهند یک جنگ شدیداً فشرده و گسترده ولی کوتاه مدت میان آمریکا-اسرائیل و جمهوری اسلامی اجتناب‌ناپذیر است. به نظر من، بریتانیا هنوز روی حزب دموکرات آمریکا و بسیاری از جریان‌های اسلامی حساب می‌کند و به همین دلیل، عقب‌نشینی نخواهد کرد. بازتاب این سیاست را در سیاست‌های مستعان‌سازان جمهوری اسلامی خواهیم دید.

کشورهای عرب به طور غیرمستقیم از ترامپ خواستند که ایران را به کوبای دیگر تبدیل کند. یعنی یک عده سپاهی قدرت را در دست داشته باشند و ایران هم مانند یک انسان فلج روی صندلی چرخ‌دار ناظر پیشرفت کشورهای عرب همسایه باشد. ایران کوبایی، خواست مشترک کشورهای عرب و بریتانیا است (ایده اصلی نه از کشورهای عرب بلکه از اتاق‌های فکر بریتانیا بیرون آمده است).

ولی ایران کوبا نخواهد شد زیرا مردم ایران، ایرانی هستند و با هیچ مردمی دیگر مانند کره شمالی یا کوبا یا ترکیه یا یا یا قابل مقایسه نیستند.

این جنگ سرانجام مغلوبه خواهد شد و تکلیف‌اش روشن خواهد شد. ترامپ مجبور خواهد شد آن کاری را انجام بدهد که باید بدهد: در هم کوبیدن سپاه پاسداران و متلاشی کردن ساختارهای ولایت فقیه (ساختارهایی که پس از انقلاب اسلامی ایجاد شدند). شکست جمهوری اسلامی، آغاز فروپاشی و محو تدریجی بسیاری از نهادهای نفوذ بریتانیا در خاورمیانه خواهد بود. خاورمیانه بدون نفوذ سیاست‌های مخرب بریتانیا، بی‌شک بسیار بهتر و زیباتر خواهد بود.