Last Updated on: 16th جولای 2026, 02:11 ب.ظ
داریوش بینیاز
یکی از موضوعات نسبتاً پیچیده و در عین حال بدفهمیده شده جایگاه کتاب و نقش آن در پیشرفت زندگی بشری است. کتاب نیز مانند مابقی ساختههای دست بشر، یک کالا بود و هست. یعنی این کالا نیز مانند سایر کالاهای دیگر تابع قانون عرضه و تقاضا قرار دارد. در مجموع هر چه عرضه یک کالا، به هر دلیلی، کمتر باشد، تقاضا بیشتر و ارزش آن کالا بالاتر میرود.
پیش از تمرکز روی اصل موضوع برای فهم بهتر «جایگاه کتاب وکتابخوانی» لازم است که چند نکتهی بنیادین را یادآوری کنم:
من تاریخ انسانها را به دو بخش بنیادین تقسیم میکنم: پیش از مهار [کشف] آتش و پس از آن. مهار آتش یک نقطه عطف تعیینکننده در تاریخ بشری بوده تا جایی که برخی از پژوهشگران انسانها را «فرزندان آتش» نامگذاری کردهاند. بدون آتش دسترسی به فلزات ناممکن میبود و زندگی ما امروز شکل دیگری میداشت. پس از مهار آتش، انسان به آن چیزی تبدیل شد که امروز هستی دارد. هنوز هم روی زمین هیچ حیوانی نتوانسته آتش را مهار کند؛ همه حیوانات دیگر، بدون استثنا، از آتش فرار میکنند.
مهار آتش هم باعث رشد جمعیتی شد و هم باعث رشد و در هم تنیدگی اجتماعی انسانها. نشستن دور آتش [آتشگاهها] نه تنها پیوندهای اجتماعی را عمیقتر میکرد بلکه پایههای ارتباطگیری را به یک درجه نهادینهای ارتقا داد.
انسانها در سراسر جهان همواره نیروهای طبیعی یا پدیدههای طبیعی را – بستگی به مکان زندگیشان- مقدس میشمردند، مانند خورشید، ماه، کوهها و غیره. کتاب نخستین ساخته بشری بود که توانست جنبه قدسی به خود بگیرد. البته باید به یک نکته بسیار ظریف دقت کرد: در آغاز احترام و برخورد قدسی نه به خود کتاب به مثابه یک چیز فیزیکی بلکه به محتوای آن برمیگشت. علت این رفتار و تلقی هم معلوم است، زیرا فرهنگ انسانها اساساً شفاهی بود و شاید بهتر است بگوییم که «کلام مقدس» بود و نه کتاب. قدیمیترین نوشتهها به حدود 3200 پیش از میلاد برمیگردد که روی الواح گلی حک شده بودند. سپس نوشتهها روی صفحات پاپیروسی نوشته شد، چیزی حدود 2500 تا 2000 سال پیش از میلاد و سرانجام در حدود سده اول تا چهارم میلادی بود که کتاب به شکل صفحات صحافیشده به اصطلاح کُدکس ساخته شد. این یک نقطه عطف در فرهنگ ما انسانها بود. محتوای متن که تا پیش از آن مقدس شمرده میشد، حالا از لحاظ فیزیکی وارد یک قالب معین به نام کتاب / مصحف یا همان کُدکس شد.
این زمان مصادف است با رونق ادیان از هند تا چین، از خاورمیانه تا آفریقا. در همین فرآیند زمانی بود که ادیان (که با قدرت سیاسی نیز آمیخته بودند) توانستند محتواهای دینی خود را به شکل کتاب [مصحف / کُدکس] در بیاورند. در اینجا بود که کتاب آرام آرام به عنوان یک شیء [فیزیکی] به یک چیز مقدس ارتقا یافت.
با شکلگیری و گسترش صنعت چاپ، بویژه در عصر روشنگری، تقدس کتاب عملاً به تاریخ پیوست و جای آن را «کتاب مقدس» گرفت. حالا فقط ادیان بودند که کتابهای خود را مقدس میدانستند. ولی این دوره از پایان سده نوزدهم و بویژه با انقلاب سوسیالیستی در روسیه (1917) یک بار دیگر دستخوش یک باز تعریف گردید.
نوشتههای مارکس و انگلس در اواسط سده 19 باعث گردید گروه بزرگی از طبقه متوسط تحصیلکرده به این جریان فکری سوسیالیستی بپیوندد. تولید محتوا توسط این جریان فکری توانست بسیاری از جریانهای دیگر فکری را در سایه خود قرار بدهد. انقلاب سوسیالیستی به رهبری لنین در روسیه عملاً توانست بسیاری از جریانهای فکری را در حالت تدافعی قرار بدهد. در همین بازه زمانی بود که یک بار دیگر کتاب و کتابخوانی به امری قدیسی تبدیل گردید. جریانهای مارکسیستی – لنینیستی روی کتاب و کتابخوانی شدیداً تأکید میکردند که البته منظورشان نه هر کتابی بلکه کتابهای مرتبط به همین جریان فکری بود. به اصطلاح کتاب و کتابخوانی مارکسیستی به جریان اصلی (Mainstream) تبدیل گردید.
تقدس اعلامنشده کتاب در این دوره، عملاً توسط جریانهای مارکسیستی به مثابه جریان اصلی رخ داد: این تقدسی بود که هم در برابر کتابهای مقدس ادیان عرض اندام میکرد و هم در برابر کتابهای وابسته به طبقه بورژوازی.
من این موج ستایش کتاب را «موج سوم تقدس کتاب» مینامم که توسط یک جریان سکولار یعنی مارکسیسم-لنینیسم متحقق گردید که تا سالهای ۷۰ سده بیستم به طول انجامید.
جایگاه کتاب
کتاب شکل فیزیکی ایدههاست؛ ایدهها همیشه وجود داشتند و برای سدهها به صورت شفاهی انتقال مییافتند. تفاوت ماهوی میان کتاب و شکل شفاهی این است که در طی تاریخ و بویژه با رونق گرفتن صنعت چاپ، خواندن و نوشتن از طبقه ممتاز به طبقات دیگر نیز انتقال یافت.
ایدهها – با یا بدون کتاب- کلاً به دو نوع تقسیم میشوند: پسارویداد و پیشارویداد. اکثر قریب به اتقاق ایدهها – کتابها- پسارویداد هستند. یعنی نگاه و جهتِ کتابها عمدتاً به سوی گذشته است. کتابهای پیشارویداد اساساً کتابهای «آیندهنگر» هستند که درباره رویدادهای آینده سخن میگویند. این نوع کتابها را هم میتوان در انجیل (قدیم و جدید) مشاهده و هم در کتابهایی مانند نوسترداموس و امثالهم. کتابهای پیشارویداد عملاً تا سطح کفبینی و پیشگویی تنزل مییابند، چه از آن یوحنا باشد و چه مارکس یا هر کس دیگر. زیرا اصل «پیشبینیناپذیری روندهای طبیعی و اجتماعی» را نقض میکنند.
پس اگر کتاب از چنین نقش نه چندان تعیینکنندهای برخوردار است، پس جایگاه واقعی آن چیست؟ همه فیلسوفان جهان واقعیتهای زندگی را تفسیر میکنند و توضیح میدهند که چرا این چنین هست که میبیینم. یعنی تفاسیر و توضیحات همگی «پیشارویداد» هستند. به زبان ساده: تغییرات زندگی ما انسانها با مهار آتش آغاز شد و وارد یک سلسله بیانتها از فناوریها و صنایع گردید؛ نیروی بنیادین تغییر در این فناوریهاست مانند ماشینبخار، الکتریسته تا ریزتراشههای امروزی نه در کتابهای هگل یا مارکس یا کانت و یا … در واقع کتاب جزء تکمیلی است و نه جزء اصلی.
آیا کتاب یک چیز بیارزش است؟
طبعاً چنین نیست. کتاب ارتباط ارگانیک و تنگاتنگی با زبان دارد. زمانی که کتابی نوشته میشود، نویسنده گاهی مجبور میشود برای شرایط نوین یا چیزهای تازه واژههای نوین بسازد، حتا به جملهبندیهای نوین روی بیاورد و غیره. از سوی دیگر، زبان به مثابه یک پدیده پویا همواره – به دلیل تغییر شرایط- در حال دگرگونی است؛ کتاب قالبی است که میتواند این دگرگونیهای زبانی را ثبت کند و به دیگران انتقال بدهد. بنابراین، کتاب (یا زبان ثبتشده) سرانجام مانند رودخانهای است که در اقیانوس فرهنگ آن جامعه معین ریخته میشود. و به همین دلیل است که یکی از مهمترین بخشهای هر فرهنگی، زبان جاری در آن است.
با این وجود، کتاب – فرقی نمیکند چه محتوایی داشته باشد- در جایگاهی نیست که بتواند دستورالعملهایی برای زندگی آینده بشریت یا جوامع بشری ارائه بدهد. یکی از مهمترین خدمات کتاب ارتقای ظرفیت زبانی انسانهاست. در همین جاست که فرق یک فرد کتابخوان و فردی که کتاب نمیخواند آشکار میشود: فرد کتابخوان لزوماً درستتر زندگی نمیکند ولی برخلاف فرد غیرکتابخوان میتواند افکار و ایدههای خود را به اشکال گوناگون و بهتر انتقال بدهد. او میتواند با امکانات زبانی خود افکار دیگران را دستکاری کند یا یک ایده را با دقت بسیار ارائه بدهد. بنابراین، ارزش اصلی کتابخوانی نه در این است که فرد کتابخوان به درجهای از خردمندی رسیده است بلکه در این است که امکانات زبانی به او اجازه میدهد تا خود را به بهترین نحو بیان کند. از این رو، جمله «برویم کتاب بخواهیم تا آگاه بشویم» یکی از مسخرهترین جملاتی است که میتوان بیان کرد. این که آگاهی چیست و ربطش با کتابخوانی چیست، موضوعی جداگانه است که شاید در آینده به آن بپردازم ولی پیشاپیش بگویم که آگاهی و کتابخوانی دو مقوله متفاوت هستند.


