داریوش بینیاز
شیعه دوازده امامی هیچ گاه در تاریخ ایران، دین مسلط نبود. این نحله دینی همیشه یک حاشیه کوچک را تشکیل میداد. اگرچه حکومت آل بویه در سدههای ۴ و ۵ هجری شیعه بود ولی شیعه زیدی بود که البته در اواخر آن شیعه دوازده امامی را پذیرا شدند و آن هم به دلایل سیاسی که بتوانند قدرت را به شکل موروثی ادامه بدهند. آل بویه اتفاقاً هم با اهل تسنن رابطه خوبی داشت و هم با یهودیان. آل بویه حتا پایتخت خود را به بخشی از اصفهان کنونی که آن زمان «یهودیه» نام داشت انتقال داد. در این شهر نه تنها کنیسههای فراوانی وجود داشت بلکه مساجد اهل تسنن و مساجد اهل شیعه در کنار هم بودند. به عبارتی روشنتر، شیعه آل بویه هیچ نزدیکی و شباهتی با شیعه دوازده امامی که ما امروزه میشناسیم نداشت.
اگر بخواهیم به اسناد زرتشتیانی که در آغاز عصر صفویه به هندوستان مهاجرت کردند استناد کنیم در ایران آن روز حداکثر چیزی حدود ۵ تا ۱۰ درسد شیعه امامیه وجود داشت که به صورت پراکنده در قم، کاشان، اطراف ری و ورامین ساکن بودند.
ایرانیان غالباً اهل تسنن بودند عمدتاً شافعی و حنفی؛ چیزی حدود ۷۰ درسد جمعیت ایران سنی بودند. در کنار آن زرتشتیان، یهودیان، صوفیان، ایزدیان (یا یزدیها)، مسیحیها و بقایای ادیان غیرالهی مانند خورشید یا ماهپرستان.
با قدرتگیری صفویان، در سال 1510 شاه اسماعیل صفوی از شیعیان امامیه در جبل عامل لبنان (همین جنوب لبنان که شیعیان ایران عاشقاش هستند)، بحرین و عراق دعوت به عمل آمد تا به ایران مهاجرت کنند.
محقق کرکی عصاره و گوهر تمامی خصوصیات بد و زشتی است که ما از شیعه امامیه میشناسیم. شیعیان جبل عامل که در قلمرو عثمانی زندگی میکردند نفرت خاصی نسبت به اهل تسنن و یهودیان (احتمالا به دلیل موقعیت نسبتاً خوب آنها در حکومت عثمانی) داشتند. البته مشکل اصلی آنها دینی نبود بلکه اقتصادی بود. زیرا، دولت مرکزی عثمانی از شیعیان همان مالیاتی را میگرفت که از مابقی نحلههای دینی که در آن قلمرو زیست میکردند. شیعیان با این رویکرد دولت مرکزی شدیداً مخالف بودند و مدعی بودند که مالیات شیعیان باید به صندوق امامان شیعه ریخته شود و نه دولت مرکزی عثمانی. همین باعث درگیریهای نظامی شدیدی میان شیعیان و دولت مرکزی عثمانی شد. بسیاری از شیعیان به کوههای عامل (جبل عامل) پناه بردند و دههها در همانجا ماندند.
شاه اسماعیل صفوی که در تنش شدیدی با دولت عثمانی قرار داشت، میدانست که در جنگهای بعدی با عثمانیها نمیتواند مردم اهل تسنن ایران را از نظر دینی راضی کند تا برادران دینی خود را بکشند. از این رو، تصمیم گرفت که از شیعیان جبل عامل به رهبری محقق کرکی دعوت کند تا به ایران بیایند.
نخستین وظیفه محقق کرکی این بود که با زور شمشیر دین مردم ایران را از سنی به شیعه امامیه تغییر بدهد. محقق کرکی دست به ایجاد سازمانهای مذهبی-نظامی گوناگون سرکوب و کشتار زد تا تغییر دین ایرانیان را به فرجام برساند: تبرائیان و تولائیان.
افراد این دو سازمان شدیداً افراطی (فاشیستی) با برنامههای منظم به محلهها حمله میکردند، مردم را در میدان جمع میکردند و از آنها میخواستند که خود را از عمر، عثمان و ابوبکر «مبرا» کنند. اگر چنین نمیکردند همانجا در انظار عموم سرشان را از تن جدا میکردند. شیعیان به رهبری کرکی، هزاران ایرانی را کشتند تا سرانجام توانستند دین این کشور را تغییر بدهند. کرکی خود و یارانش را «مهاجرین» و ایرانیان را «انصار» را میخواند. یعنی مقام خود را تا سطح پیامبر اسلام بالا برده بود که از نظر اهل سنت یک کفر به شمار میآمد. گوهر و سرشت شیعه دوازده امامی با عقده و نفرت از غیرخودی گره خورده است.
این آغاز شیعه دوازده امامی در ایران بود. برای آگاهی بیشتر به مقاله «از محقق کرکی تا خمینی» رجوع کنید.
علی خامنهای عصاره و گوهر محقق کرکی است هم در تنفرش نسبت به ایران و ایرانیان و هم در توهمی که نسبت به جایگاه دینی خود داشت. محقق کرکی خود را مانند پیامبر اسلام معرفی میکرد. محمد از مکه به مدینه مهاجرت کرد و محقق کرکی از جبل عامل به ایران. به هر رو، محقق کرکی خود را همارز پیامبر اسلام ارزیابی میکرد؛ ولی علی خامنهای خود را «زبان خدا» معرفی میکرد (چرا خامنه ای زبان الله است). حتا طبق روایات و احادیث اسلامی، هیچگاه محمد «زبان خدا» نبود بلکه جبرئیل زبان خدا بود. خواننده خود میتواند درجه و شدت توهم این شیعیان را در ذهن خود متصور شود. هر دوی این متوهمان دستبهتیغ گوی سبفت را در ایرانیکُشی از هم ربودند. کشتاری که در دوره خامنهای از ایرانیان شد در مقایسه با بنیانگذار حکومت اسلامی غیرقابل مقایسه است. یک قلم این کشتار در دوره کرونا بود که ممنوعیت واکسن از سوی خامنهای باعث آن بود؛ طبق گزارش وزارت بهداشت، دست کم ۶۰ تا ۷۰ هزار نفر به دلیل ممنوعیت استفاده از واکنسهای «آمریکایی و انگلیسی» جان خود را از دست دادند.
تنفر ایرانیان از فرقه شیعه دوازده امامی امروز به همان سطحی رسیده که محقق کرکی در آغاز با تبرائیان و تولائیان آغاز کرد. ولی یک تفاوت بزرگ و تعیینکننده در اینجا وجود دارد و آن هم این است که فرقه شیعه امامیه همه ظرفیت و توان خود و جامعه را مصرف کرده است و دیگر چیزی برای عرضه ندارد نه در میدان فیزیکی و نه در میدان ذهنی ایرانیان.
شیعه دوازده امامی در ایران با فرمان محقق کرکی با دریایی از خون ایرانیان آبیاری و تنومند شد و سرانجام علی خامنهای که میخواست یک بار دیگر این «درخت تنومند» را با دریایی از خون آبیاری کند، هم خودش را غرق کرد و همه دیناش را.
شیعه دوازده امامی در ایران با محقق کرکی به عنوان «پیامبر دوم اسلام» آغاز شد و با مرگ خامنهای به عنوان «زبان خدا» به پایان رسید.


