داریوش بی نیاز
ما انسانها هم اکنون در یک جهانِ انتقالی و ناپایدار زندگی میکنیم. شاید دقیقتر باشد اگر بگوییم که جهان آنالوگِ تاکنونی ما با سرعت و شتاب فزایندهای در حال ورود به یک جهان دیجیتال است. ولی برای انتقال از جهان آنالوگ به جهان تقریباً نابِ دیجیتال ما دست کم به چند دهه دیگر نیازمندیم.
ورود آرام آرام به جهان دیجیتال با یک فنواژه توضیح داده میشود: هوش مصنوعی. البته هم اکنون بدفهمی گستردهای درباره «هوش مصنوعی» وجود دارد. گوهر این بدفهمی تفاوت نگذاشتن میان «هوش جامع مصنوعی» (Artificial General Intelligence / AGI) و «ماشینهای هوشمند» (Intelligent Machines) است. خوانندگان برای دریافت اطلاعات بیشتر به دفترچه «از میمون تا هوش مصنوعی»[1] و «تأثیرات چتجیپیتی و هوش مصنوعی بر جامعه ما» رجوع کنند. در واقع ما هم اکنون نه در عصر هوش مصنوعی بلکه در عصر ماشینهای هوشمند (The Age Of Intelligent Machines) هستیم[2]. فرق ماهوی میان «هوش جامع مصنوعی» و «ماشینهای هوشمند» در این است که همه ماشینهای هوشمند «یک منظوره» هستند و فقط برای انجام یک کار طراحی میشوند، مانند ماشینهای تشخیص سرطان، پهپادها، ماشینهای هواشناسی و غیره. در حالی که «هوش جامع مصنوعی»، «همه منظوره» است، چیزی که به گونهای با تصور انسانها از خدا مطابقت دارد. باز به خواننده علاقهمند پیشنهاد میکنم که اگر دو منبع بالا را نخواندهاند، این کار را انجام بدهند.
این مقدمه کوتاه برای این است که بگویم «ماشینهای هوشمند» نسبتاً زمان طولانیست که در اختیار دولتها میباشد ولی در چند سال اخیر انحصار دولتی شکسته شد و حالا مورد استفاده پروژههای غیرنظامی قرار میگیرند. شاید بتوان گفت که چین نخستین و بزرگترین کشور در بهرهگیری از این ماشینهاست. گویا نخستین بار هوش مصنوعی در قالبِ ماشینهای هوشمند تخصصی برای سازهها و ساختمانهای بسیار پیچیده مانند سدسازیها و پلسازیها در چین مورد استفاده قرار گرفته است. به همین دلیل چین توانست در طی زمان بسیار اندکی پروژههایی را متحقق کند که تا آن زمان دههها زمان میبرد. ایالات متحد آمریکا در این راستا چند گام عقبتر از چین است، ولی توانسته در ده سال اخیر این فاصله را کمتر کند.
ماشینهای هوشمند به عنوان دستیار
یک بار دیگر تکرار و تأکید میکنم که ما هم اکنون نه در عصر هوش جامع مصنوعی بلکه در عصر ماشینهای هوشمند هستیم و همه ماشینهای هوشمند «تکمنظوره» هستند یعنی فقط برای یک کار معین ساخته شدهاند. هم اکنون در صنعت و تولید، پزشکی، مراقبتهای پزشکی، حمل و نقل، وسایل خانگی، ترافیک، امنیت و نظامی ماشینهای هوشمند فراوانی ساخته شده است.
مبنای همه ماشینهای هوشمند، داده (Data) است. هر چه دادهها بیشتر و دقیقتر باشند، خروجی این ماشینها هم به درستی و دقت نزدیکتر است. این ماشینها میتوانند، بر خلاف انسان، میلیونها داده را پردازش کنند و آلگوریتمهای هوشمند ارتباطات درونی این دادهها را کشف نمایند. ولی با این وجود باید گفت که تغذیه این ماشینها با داده همیشه کامل نیست، و درست به همین دلیل، خطاهای محاسباتی توسط این ماشینها نیز صورت میگیرد. با این وجود، به دلیل پردازش هزاران داده توسط این ماشینها، ضریب خطای آنها نسبت به انسان کمتر است، هر چند کامل نیست.
برای نمونه، ماشینهای هوشمند تشخیص سرطان را در نظر بگیریم. این ماشینها توسط میلیونها داده تغذیه شدهاند و میتوان گفت که تقریباً همه انواع سرطانهای شناختهشده را میشناسند. زمانی که عکس یک بیمار به این ماشینها داده میشود، تشخیص ماشین خیلی به «حقیقت» نزدیک است ولی تصمیمگیرنده نهایی پزشک یا پزشکانی هستند که نتایج دستیار هوشمند را ارزیابی میکنند و سرانجام گزارش نهایی خود را عرضه میکنند. این روند تعاملی میان ماشین و انسان، برای همه انواع دیگر از ماشینهای هوشمند نیز اعتبار دارد.
این بده-بستان (تعامل) میان انسان و ماشین به چه معناست؟ به این معنا است که انسان وارد مرحلهای از تاریخ شده است که دیگر از انحصار تصمیمگیری برخوردار نیست. یعنی تصمیمات انسانی، در هر حوزهای، چه پزشکی و چه نظامی یا هر حوزه دیگری، محصول مشترک انسان و ماشین است. حتا در یکی دو دهه آینده، یخچال خانه در خرید روزانه شما و من نیز مؤثر خواهد بود[3]. یعنی دستیار هوشمند نه فقط در حوزه مسایل کلان بلکه در ریزترین و خصوصیترین حوزه زندگی ما نیز رخنه خواهد کرد.
عصر ماشینهای هوشمند، عصر فروپاشی انحصار تصمیمگیری ما انسانها نیز است. امروزه تصمیماتِ ترامپ (به مثابه نهاد و نه فرد) در جنگ کنونی خاورمیانه همان اندازه وابسته به دستیار هوشمند است که تصمیمات شی (به مثابه نهاد) در چگونگی مانورهای نظامی در تنگه تایوان یا دریای چین جنوبی وابسته به چنین ماشینهایی است.
تصمیمات ماشین و آشفتهفکری
ماشینهای هوشمند، ماشینهای تخصصی در یک کار معین هستند که با هزاران داده مربوطه (relevant Data) تغذیه شدهاند. درست به دلیل همین «برتری دادهای یا اطلاعاتیِ» که ماشین نسبت به انسان دارد، گاهی این دستیاران هوشمند، خروجیهایی از خود عرضه میکنند که به اصطلاح عامیانه «با عقل هیچ کس جور نمیآید». ولی حتا اگر ما – به هر دلیلی- خروجیِ ماشین را تمام و کمال نپذیریم، با این وجود ارزیابی نهایی ما تحت تأثیر ماشین قرار خواهد گرفت.
پروژهها کلاً به دو نوع تقسیم میشوند، پروژههای ایستا (static) و پویا (dynamic). برای نمونه ساخت یک آسمانخراش، اساساً یک پروژه «ایستا» است، زیرا پارامترها برای ساخت و ساز این آسمانخراش ثابت هستند، و این در حالی است پروژههای مرتبط به مناسبات میانکُنشی انسانی، چه در عرصه ملی و چه بینالمللی، از متغیرهای (Variables) فراوانی برخوردارند[4]؛ یعنی دادههای مربوطه باید پیوسته بهروزرسانی بشوند. همه پروژههایی که عاملیت انسانی نقش بلاواسطهای در آن دارند، پروژههای پویا هستند. همین عاملیت انسانی، باعث میشود که متغیرها، کیفیت پویا به خود بگیرند.
جنگ یکی از پروژههای انسانی است. البته همه جنگها از آغاز تاریخ تا کنون با هم متفاوت بودهاند، علیرغم برخی شباهتهایش. هر چه یک جنگ بزرگتر باشد، متغیرها نیز بزرگتر و گستردهتر هستند. و درست به دلیل همین انبوه متغیرها، آینده را نمیتوان پیشبینی کرد: پیشبینیناپذیری (Unpredictability) یکی از اصول نظریه آشوب (Chaos Theory) است. امروزه بدون شناخت از نظریه آشوب به سختی بتوان روندهای اجتماعی و طبیعی را ارزیابی و محاسبه کرد. حال وقتی ما این «پیشبینیناپذیری» ناشی از متغیرها را در کنار «دخالت»های ماشین هوشمند (دستیار) قرار میدهیم، آنگاه متوجه میشویم که ارزیابی ما انسانها از روند پدیدهها دچار یک «ناپایداری» (unsustainability) و نامطمئنی میشود.
نتیجهگیری:
برخلاف نظر همگانی، ما هم اکنون نه در عصر هوش مصنوعی بلکه در عصر ماشینهای هوشمند (دستیار دیجیتال) هستیم[5]. ماشینهای هوشمند فقط برای یک کار معین ساخته میشوند و هیچ ارزشی برای حوزه دیگر ندارند. دوم این که با ورود ماشینهای هوشمند به زندگی ما انسانها برای نخستین بار در تاریخ بشری، انسان انحصار تصمیمگیری و تصمیمسازی خود را از دست داده است و بخشی از این وظیفه را به ماشین واگذار کرده است؛ این پدیده نوین، با خود سدها مسئله در حوزه فلسفه (بویژه فلسفه عملی) همراه خواهد داشت، مهمترینش موضوع «اراده و تصمیمگیری» انسان است که یکی از موضوعات مهم فلسفه را تشکیل میدهد. ورود ما به عصر ماشینهای هوشمند یک بار دیگر اصل ثابت شده «پیشبینیناپذیری پدیدههای پویا» را به روشنی و دقت به اثبات رساند. ولی دیگر پیامد این وضعیت نوین، دگرگون شدن نقش شخصیت یا فرد در کل یک روند پویا است. به اصطلاح، ما نه تنها بخشی از اراده خود برای تصمیمگیری را از دست دادهایم بلکه شخصیت «بزرگ» تاریخی نیز جایگاه خود را از دست داده است (زیرا او نیز در تصمیمگیریهاش وابسته به ماشین است). اتفاقاً هر چه یک «شخصیت» بر بزرگی نقش خود در روندهای تصمیمگیری تأکید کند، این خود بیشتر نشانگر آن است که او نیز در این ساختار پویا فقط یک پیچ و مهره – شاید مهم ولی نه تعیینکننده- است.
************************************************************
[1] https://baznegari.de/?p=1349
[2] «عصر ماشینهای هوشمند» در ضمن نام کتابی است که پژوهشگر و آیندهنگر، ری کورتسوایل (Ray Kurzweil)، در سال 1990 منتشر کرد.
[3] یخچالهای دیجیتالِ گره خورده به شبکه جهانی، چنین هستند که همه کالاهای درون خود را میشناسند، دقیقاً میدانند که «صاحبش» چه دوست دارد و ترجیحاً چه غذاهایی را در چه روزهایی میخورد و به محض کم شدن چیزی در یخچال بلافاصله به کاربر یا دقیقتر گفته شود به «صاحبش» گزارش میدهد. تازه خود کاربر میتواند به یخچال بگوید که میتواند غذا و مواد خوارکی سفارش بدهد و … یعنی ما حتا در زندگی روزانه خود بسیاری از تصمیمگیریها را به ماشین خواهیم داد.
[4] یکی از فرآیندهای بسیار پیچیده در طبیعت پیشبینیهای درازمدت در حوزه آب و هواست که میلیونها متغیر در آن دخیل هستند. درست در همین حوزه بود که در سال 1972 ریاضیدان، ادوارد لورنس، نظریه پیشبینیناپذیری درازمدت هوا مرتبط با «تأثیر پروانهای» (Butterfly-Effect) را طرح کرد.
[5] برای نمونه رُباتهای پرستار در خانههای سالمندان در ژاپن به گونهای طراحی شدهاند که با کمبودها، ناتوانیها و یا تواناییهای سرنشینهای این خانهها سازگار شدهاند و توانستهاند بخش بزرگی از کمبود نیروی انسانی را در این حوزه برطرف نمایند.


