Last Updated on: 25th فوریه 2026, 08:40 ب.ظ
داریوش بینیاز
این نوشته در واقع یک گفتار بود که من به شکل آنلاین با همرزمان و هممیهنان پادشاهیخواه کُرد و لُر انجام دادم. شوربختانه به دلیل مشکلات اینترنتی نتوانستیم صدا را به خوبی ضبط کنیم. به همین دلیل تصمیم گرفتم همان سخنان را تا آنجا که ممکن است به صورت نوشتاری عرضه کنم.
کُردها یکی از ستونهای استوار ایرانیت
ایران بدون کردها قابل تصور نیست؛ همانگونه که بدون لرها، بلوچها، گیلکها، مازنیها، آذریها و دیگر اقوام ایرانی نیز معنای تاریخی و فرهنگی خود را از دست میدهد. ایرانیت نه یک هویت تکصدا، بلکه حاصل همزیستی و همافزایی اقوام گوناگونی است که در طول هزاران سال در این سرزمین زیستهاند.
در دهههای گذشته، برخی جریانهای فکری کوشیدهاند مسئله هویت کردی را عمدتاً در چارچوب ایدئولوژیهای سیاسی مارکسیست-لنینیستی، بویژه الگوی منطبق بر اصل «حق تعیین سرنوشت ملل» که توسط لنین فرموله شده تعریف کنند. این رویکردها، ریشه در تحولات فکری و ایدئولوژیک سده بیستم دارند و به هیچ وجه ابعاد تاریخی و تمدنی پیوند کردها با ایران را بازتاب نمیدهند.
پرسش اصلی ما در اینجا ایدئولوژیک نیست، بلکه تاریخی و تمدنی است: چرا کردها یکی از ستونهای ایران و ایرانیت به شمار میآیند؟
برای پاسخ به این پرسش، میتوان از چند منظر متفاوت به موضوع نگاه کرد:
۱) زبانشناسی،
۲) تاریخ و سیاست و
۳) پیوستگی تاریخی-جمعیتی
زبانشناسی
زبان کردی یکی از دهها زبان ایرانی است. به مجموعه زبانهای ایرانی، زبانهای آریایی هم گفته میشود. یعنی در فلات ایران، اقوامی در کنار هم زندگی میکردند که در یک خانواده زبانی قرار داشته و دارند، زبانهایی مانند کردی (ایرانی غربی)، پشتو، پهلوی، فارسی میانه (پارسیک)، خوارزمی، یزغلامی، سُغدی، بلوچی، مازندرانی، گیلکی، سنگسری، پارتی، سکایی و … خواننده میتواند طی پنج دقیقه در اینترنت این دادهها را راستیآزمایی کند. این یک فکت غیرقابل انکار است. هر کس توانست خلاف آن را ثابت کند، این گوی و این میدان!
پس تا آن جا که به زبان بازمیگردد کردها و سایر اقوام ایرانی در یک خانواده جای میگیرند. و درست به دلیل همین اشتراکات زبانی، اقوام ایرانی توانستند خود را با هزاران رشته آشکار و ناآشکار به هم پیوند بزنند، حتا بدون این که خودمان به این مسئله آگاه باشیم. ولی زبان فقط وسیله ارتباطی و معنوی نیست؛ در کنار آن سدها رسم و آیین پدید میآید که در زندگی واقعی و روزمره مردم نقش آفرینی میکند. از آیینهای باستانی مانند چهارشنبه سوری، نوروز، جشنهای فصلی، تشبهات لباسی و غیره و فرهنگ غذایی و خیلی چیزهای دیگر که اقوام ایرانی سدهها مشترکاً انجام دادهاند.
تاریخی-سیاسی
سرچشمه کُردها در مادهاست. مادها و پارسها / پارسواش (در واقع قبایل لُر) همواره در کنار هم میزیستند و بزرگترین همکاری تاریخی آنها در فتح بابل به رهبری کوروش بزرگ بود. انشان (حدوداً در ایذه و باغملک و مسجدسلیمان و … امروزی) مرکز پارسها بود. کردها و پارسها در میان سایر اقوام ایرانی، بیشترین و محکمترین پیوندها را داشتند. به هر رو، از نظر سیاسی-نظامی، فتح بابل توسط کوروش نشانگر یک همکاری استراتژیک نظامی میان این دو قوم ایرانی بود. در همه ۲۰۰ سال امپراتوری هخامنشیان، کردها بخش تعیینکنندهای از دولت امپراتوری هخامنشی بودند. این اقدام نظامی مشترک، باعث شد که میان پارسها (لرها) و کردها از طریق ازدواجها، پیوندهای گستردهای بوجود آید، که تأثیرات آن را هم در زبان و هم در آیینها مشاهده میکنیم. همین جا یک پرسش جالب طرح میکنم: به نظر شما زبان رسمی در دوره هخامنشیان که پارسها و مادها ستون اصلیاش را تشکیل میدادند چه زبانی بود؟ نه زبان لُری بود و نه کُردی، بلکه آرامی بود که بعدها به آرامی هخامنشی (Imperial Aramaic) شهرت یافت. کردها تا پایان ساسانیان همواره یک بخش تعیینکننده در استحکام ایران و ایرانیت بودند. این که امروز بسیاری از رهبران چپگرای کرد در این باره سکوت میکنند، باید از خود پرسید چرا؟
ولی نقش کردها پس از اسلام نیز در تداوم تاریخی ایرانیت بسیار پر رنگ است. کردها به دلیل موقعیت جغرافیایی خود توانستند بسیاری از آیین و رسوم اقوام ایرانی را که زیر شمشیر اسلام از آن محروم شده بودند، پاسداری کنند، تا به امروز.
پیوندهای جمعیتی-ژنتیکی
من شخصاً هویت انسانی را پیش از هر چیز پدیدهای فرهنگی و اجتماعی میدانم، نه ژنتیکی. انسانها توسط زبان، فرهنگ، حافظه تاریخی و نهادهای اجتماعی به هم پیوند داده میشوند و نه با «خون» یا «نژاد». با این حال، دادههای جدید جمعیتشناسی و ژنتیک تاریخی نیز نکتهای جالب را نشان میدهند که میتواند درک ما از پیوستگی تاریخی-زیستی در فلات ایران را غنیتر کند.
پژوهشهای ژنتیک باستانی در دو دهه اخیر نشان دادهاند که جمعیتهای ساکن در فلات ایران از هزاران سال پیش (حدود ۱۰ هزار سال پیش) دارای نوعی تداوم زیستی بودهاند. به بیان دقیقتر، برخلاف برخی مناطق جهان که دچار جایگزینی کامل جمعیتی شدهاند، در فلات ایران نوعی پیوستگی جمعیتی از دوران پیشاتاریخ تا امروز مشاهده میشود. بهترین گواهی این گزاره، کشف «ژن زاگرسی» (Zagros-Gen) است. این بدان معناست که مردمان این سرزمین، با وجود مهاجرتها، جنگها و تحولات سیاسی، به طور کامل جایگزین نشدهاند بلکه لایههای فرهنگی و زبانی بر بستری از تداوم تاریخی افزوده شدهاند.
این یافتهها نشان میدهد که اقوام گوناگون ایرانی – کرد، لر، بلوچ، گیلک، مازنی، آذری و دیگران – نه جوامعی جدا از هم، بلکه شاخههایی از یک بستر تاریخی مشترکاند که در طول هزاران سال در کنار یکدیگر شکل گرفتهاند. آنچه امروز ما را متمایز میکند، تنوع فرهنگی و زبانی است؛ و آنچه ما را به هم پیوند میدهد، همین تداوم تاریخی در یک جغرافیای مشترک است.
تلاش کردم خیلی خلاصه به چند نکته اشاره کنم. هر خوانندهای میتواند «ادعاهای» من را راستیآزمایی کند یا برای ژرف کردن اطلاعات و دادههای خود از منابع غنی اینترنتی استفاده کند.
حالا برویم سراغ این پرسش که: من به عنوان یک کرد یا لر چه آیندهای را برای ایران تصور میکنم که به کردیت و لریت من نه تنها آسیبی نرسد بلکه بتواند به یک رستاخیر فرهنگی منجر شود؟
چرا ما لرها و کردها خواهان پادشاهی پارلمانی هستیم؟
ما درک کاملاً روشنی از پادشاهی پارلمانی داریم. خیلی ساده است. جدایی دین از دولت و این که شاه یا ملکه نماد وحدت ملی و پاسدار فرهنگ و تمدن اقوام ایرانی باشد و در کارهای حکومتی دخالتی نداشته باشد.
چرا ما تأکید داریم که شاه / ملکه نباید در کارهای حکومتی دخالت داشته باشد؟ پاسخ روشن است! وقتی ساز و کارهای حکومتی در دست پارلمان و نخستوزیر باشد، آن گاه شاه / ملکه از تحولات سیاسی در ایران مصون است. خوبیها و بدیهای سیاست پای حکومت (Government) نوشته میشود و نه شاه / ملکه. به عبارتی، مسئولیت سیاسی و اقتصادی جامعه در دست احزاب سیاسی و قوه مقننه و مجریه است و ربطی به شاه / ملکه ندارد.
وظیفه شاه / ملکه چیست؟
وظیفه شاه / ملکه پاسداری از زبانها و فرهنگهای اقوام ایرانی است. این بزرگترین و حساسترین وظیفه و مأموریت تاریخیایست که ما بر دوش شاه / ملکه میگذاریم. چرا پاسداری از فرهنگ اقوام ایرانی برای ما این قدر مهم و حساس است؟
در جهان کنونی که زندگی میکنیم، حدود هفت هزار زبان وجود دارد (بدون در نظر گرفتن گویشها). هر دو هفته یک زبان میمیرد. تا پایان سده جاری نیمی از زبانهای کنونی از بین خواهند رفت. ما به عنوان اقوام ایرانی به هیچ عنوان نباید اجازه بدهیم که این یا آن زبان ایرانی از بین برود. دوستان، دلایلش را در «مانیفست پادشاهی پارلمانی» خواندهاند. ولی بخشهایی از آن را در این جا تکرار میکنم.
زبان فارسی یک زبان همگانی یا میانجی (Lingua franca) است که از همه زبانهای ایرانی / آریایی برآمده است و ربطی به قوم خاصی ندارد. اتفاقاً ما اقوام ایرانی توسط همین زبان میانجی توانستیم ارتباط خود را با یکدیگر حفظ کنیم. تا آنجا که به ما لُرها برمیگردد، زبانمان لری است و نه فارسی.
پشتیبانی علمی و سازمانیافته از زبانهای ایرانی
همان گونه که در بالا گفته شد وظیفه بزرگ شاه / ملکه پاسداری از زبانها و فرهنگ اقوام ایرانی است. شاه / ملکه از این امکان برخوردار است که با کمک حکومت وقت شرایطی را فراهم کند که همه اقوام ایرانی بتوانند زبان مادری خود را در مدارس فراگیرند. طبیعیست در آغاز، کار اندکی مشکل است ولی با توجه به فناوریهای مدرن امروزی و هوش مصنوعی میتوان شرایط آموزش زبان مادری در مدارس را خیلی زودتر از تصور ما اجرایی کرد.
زیبایی ایرانیت در رنگارنگی آن است، در زبانهای گوناگونش است، در لباسها زیبا و متنوع، در فرهنگ غذایی، در طبیعت متفاوت؛ این گوناگونی زبانی و فرهنگی را در کمتر جای جهان میتوان دید. برای من کردیت یا لریت یعنی حفظ زبان و فرهنگ. ممکن است پرسیده شود که حالا چرا این قدر روی زبان و فرهنگ تأکید میکنم.
زبان و فرهنگ، مبنای روح ماست. کردیت تا زمانی معنا دارد که زبان و فرهنگ کردی تداوم داشته باشد. همین اصل برای لرها، بلوچها، گیلکها، مازنیها و غیره نیز صدق میکند.
ولی از منظر اقتصادی هم که بنگریم، این تنوع زبانی و فرهنگی یک منبع بزرگ تولید ثروت نیز است. تصورش را بکنید، شرایطی فراهم شود که بتوان آثار باستانی، محیط زیست، مراکز گردشگری را در کردستان توسعه داد؛ تصورش را بکنید که سرمایهگذاران کرد و غیرکرد برای گردشگری در مناطق کردنشین بتوانند به راحتی سرمایهگذاری کنند و فرهنگ کردی را به جهان بشناسانند؛ این یعنی تولید ثروت در مناطق کردنشین و گسترش فرهنگ کردی. از سوی دیگر، فراگیری علمی زبان کردی در کنار زبان میانجی فارسی و طبعاً یک زبان خارجی مانند انگلیسی، چینی، آلمانی یا هر زبان دیگر، باعث میشود که کودکان از همان آغاز در یک محیط چند زبانه بزرگ شوند. همان گونه که در «مانیفست پادشادهی پارلمانی» آمده است، این خود یکی از بزرگترین سرمایههاست: کودکان چند زبانه. خواننده خود میتواند در اینترنت جستجوی کند که چه فرق بزرگی میان کودکان چند زبانه با مابقی وجود دارد. برای جهان پیچیده آینده ما به مغزهای پیچیده نیاز داریم، کودکان چند زبانه از مغز بسیار پیچیدهتری برخوردارند تا مابقی.
احزاب سنتی کرد چه میخواهند؟
احزاب سنتی کرد در دهههای گذشته راهحلهای متفاوتی برای آینده مناطق کردنشین مطرح کردهاند؛ از خودمختاری فرهنگی تا فدرالیسم سیاسی و در برخی موارد، حق جدایی. این دیدگاهها ریشه در تجربههای تاریخی و تحولات منطقهای دارند که اساساً با شکلگیری مارکسیسم-لنینیسم به جریان اصلی تبدیل گردید.
با این حال، پرسش اساسی این است که آیا این طرحها از نظر نهادی، اقتصادی و ژئوپلیتیک، امکان تحقق پایدار دارند؟ تجربه منطقه خاورمیانه نشان داده است که شکلگیری واحدهای سیاسی جدید بدون پشتوانه نهادی قدرتمند، اجماع داخلی و تضمینهای امنیتی، اغلب با بیثباتی، رقابتهای درونی و فشارهای خارجی همراه بوده است.
فدرالیسم یا خودمختاری، صرفاً یک شعار سیاسی نیست؛ بلکه نیازمند ساختارهای دقیق حقوقی، نظام مالی شفاف، تقسیم اختیارات روشن و توافق ملی فراگیر است. بدون این زیرساختها، هر پروژهای میتواند به جای تقویت هویت محلی، به رقابتهای فرسایشی درونی و تضعیف امنیت منطقه منجر شود.
از این منظر، ما پادشاهیخواهان لر و کرد و سایر اقوام ایرانی معتقدیم که پاسداری از هویت فرهنگی لریت و کردیت، از مسیر تجزیه یا ساختارهای مبهم فدرالی نمیگذرد. آنچه ما میخواهیم، تضمین حقوق فرهنگی و زبانی در چارچوب یک دولت ملی، سکولار و قانونمند است؛ دولتی که در آن شاه یا ملکه صرفاً نماد وحدت ملی باشد و قدرت اجرایی در دست نهادهای منتخب مردم قرار گیرد و وظیفه اساسی نهاد پادشاهی پاسداری از فرهنگ و زبان اقوام ایرانی باشد.
در چنین چارچوبی، نه هویتهای محلی سرکوب میشوند و نه انسجام ملی تضعیف. برعکس، تنوع فرهنگی به سرمایهای ملی بدل میشود، نه به میدان رقابتهای پرهزینه سیاسی.
ما بر این باوریم که دفاع از زبان و فرهنگ اقوام ایرانی بخشی از مسئولیت ملی در برابر میراث تاریخی این سرزمین است. هویت فرهنگی زمانی پایدار میماند که در چارچوبی حقوقی، باثبات و مورد توافق اکثریت جامعه حفاظت شود.
پاینده ایران


