ب. بی نیاز (داریوش)
کشمکشهای امروزی میان چپها + اسلامگرایان با پهلویگرایان را میتوان خیلی آسان روشن کرد. این جنگ و کشمکش مربوط به امروز نیست بلکه ریشه آن به بیش از ۶۰/۷۰ سال پیش برمیگردد. پایه اصلی این جنگ طولانی را محمدرضا شاه فقید بنیان گذاشت. ایدئولوژی محمدرضا شاه، توسعهگرایی سفت و سخت بود. البته لازم به یادآوری است که افراطی بودن شاه فقید در ایدئولوژی توسعهگراییاش ریشه در دو چیز داشت: ایرانگرایی سفت و سخت + دلباختگی به فناوریها، به قول بچههای امروزی او یک Tech-Freak ناب بود. من شخصاً هیچ شخصیت جهانی همزمان محمدرضا شاه را نمیشناسم که یک چنین کشش افراطی و شگفتانگیزی به فناوریهای نوین و آینده داشته باشد. به اصطلاح، آن زمانی که اسلامگرایان ایران دنبال «فاطمه فاطمه است» یا «غربزدگی» بودند و یا چپهای م. ل. دنبال ساختن ایران طبق الگوی شوروی بودند، شاه فقید مانند یک بچه ذوقزده مشغول دنبال کردن مسیر توسعه اینترنت- که پایههای نخستیناش در آمریکا ریخته شده بود- بود، یا فناوریهای دیگری مانند «تدریس غیرحضوری» (سالهای ۷۰ میلادی)، یا دنبال کردن نخستین «سلولها» برای تولید برق خورشیدی که تازه در آزمایشها مورد آزمایش قرار میگرفتند و یا در حوزه فضایی و غیره.
شتاب توسعهگرایی و فناوریمحور شاه فقید چنان شدید بود که حتا برای دور و بریهای خودش هم نفسگیر بود چه برسد برای مابقی مردم ایران که بخش بزرگی از آن از روستا به شهر آمده بودند و هنوز در فرهنگِ «دینخویی» [آرامش دوستدار] دست و پا میزدند. شاه فقید ولی یک ایدئولوژی – که در آن زمان خریدار کمی داشت- از خود در ایران به جای گذاشت: توسعهگرایی (Developmentalisms).
زمانی که شاه فقید از ایران رفت، میراثی از خود باقی گذاشت که برای حکومت پس از خودش مانند یک بمبساعتی بود. اگر حکومت پس از شاه فقید در همان راهی (اقتصادی) میرفت که او بنا گذاشته بود، آنگاه همه چیز سر جای خودش میبود. ولی اگر حکومت پس از او، راهی خلاف او را برمیگزید، آن گاه دیر یا زود با ایدئولوژی توسعهگرایی که در نبرد ۵۷ شکست خورده بود، روبرو میشد: در سال 1396 که شعار «رضا شاه روحت شاد» در مشهد برخاست، نشان داده شد که ایدئولوژی توسعهگرایی کاملاً در جنگ شکست نخورده بلکه فقط در یک نبرد (۵۷) شکست خورده است.
جنگی که امروزه اسلامگرایان و چپها علیه شاهزاده رضا پهلوی به راه انداختهاند بر سر «دموکراسی» نیست، چون امروز هر بچهای میداند که این چپها تا دیروز خواهان دیکتاتوری پرولتاریا از نوع اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی بودند. از این رو، دکان دموکراسی این دو جماعت یک شوخی بیمزه بیش نیست. امروزه فریادهایی که از دهان کفآلود پهلویستیزان بیرون میآید، هیچ نیست مگر اعلام مظلومنمایانهی شکست ایدئولوژی چپگرایان و اسلامگرایان در برابر ایدئولوژی توسعهگرایی.
گرایش شدید و حتا افراطی نسل جوان (یا به اصطلاح نسل زد) به پهلوی، نه ربط مستقیمی به شاهزاده رضا پهلوی دارد و نه ربط مستقیمی به پدر بزرگش، رضا شاه بزرگ. بلکه به مبانیِ ایدئولوژیکی برمیگردد که محمدرضا شاه فقید بذر آن را در ایران کاشت و امروز به عنوان سلاحی در دست نسل زد قرار گرفته است. محمدرضا شاه فقید عملاً نمرد، او میراثی از خود باقی گذاشت که امروز به برندهترین سلاح در دست جوانان ایرانزمین قرار گرفته است: توسعهگرایی.
در صحنه سیاسی ایران سرانجام دو ایدئولوژی اسلامگرایی (بخوان پیروان مشروعیت) و چپگرایی (بخوان پیروان سوسیالیسم) در جنگِ ایدئولوژیها از توسعهگرایی محمدرضاشاهی شکست خوردند. این، آن چیزی است که باعث درد و رنج اسلامگرایان و چپها میشود، وگرنه تا آنجا که من میدانم بسیاری از آنها حتا برای شاهزاده رضا پهلوی به عنوان یک شخصیت سیاسی دموکرات ارزش خاصی قایل هستند. درد امروز چپگرایی و اسلامگرایی بسیار فراتر از شاهزاده رضاپهلوی است: بحران ایدئولوژیکی!


