طرح یک پرسش از سوی آلیس شوارتسر:
آخرین گروگانهای زنده آزاد شدند. اما تکلیف یهودستیزی در آلمان، درست در میان ما، چه میشود؟ و چپها در این میان چه نقشی دارند؟
۱۳ اکتبر ۲۰۲۵
نویسنده: آلیس شوارتسر
مترجم: اقدس شعبانی
یهودستیزی در آغاز تقریباً بیصدا و شاید ناآگاهانه ظاهر میشود. با همان اصطلاح پرکاربرد «هممیهنان یهودی ما». ما، آلمانیهای غیریهودی، شهروند هستیم، اما آلمانیهای یهودی فقط هممیهنان ما هستند. نه شهروندان کامل، نه، تا این حد دیگر نه. آنها همچنان «دیگران» باقی میمانند، کسانی که ما با مهربانی تحملشان میکنیم.

این طرز نگاه در ادامه نیز دیده میشود، آنجا که بسیاری از آلمانیها هنوز در گفتن واژه ساده «یهودی» دشواری دارند. این کلمه هنوز برایشان ناخوشایند است. در عوض، از «زندگی یهودی» حرف میزنند، آیا کسی تا به حال گفته است «زندگی مسیحی» به جای «مسیحیان»؟ یا از «افرادی با تبار یهودی»، یا حتی «با دین یهودی». دین؟ بسیاری از یهودیان، درست مانند مسیحیان یا مسلمانان، اصلاً مذهبی نیستند و در بهترین حالت شاید یهودیانیاند که فقط در اعیاد به کنیسه میروند.
یهودی بودن ربط چندانی به مذهب ندارد. بیشتر نوعی سرنوشت است که از سوی غیریهودیان به آنان تحمیل میشود. نتیجه همان یهودستیزی است که هنوز زیر خاکستر زنده است و اکنون دوباره شعلهور شده. در حقیقت، این یهودستیزی است که یهودیان را بهعنوان یهودی تعریف میکند. ژان-پل سارتر این را خوب میدانست. روزی یکی از یهودیان وینی به من گفت، «بسیاری از زندانیان اردوگاههای کار اجباری تا هنگام تبعید حتی آگاه نبودند که یهودیاند. من هم همینطور.» یعنی همان هممیهنان ما، خود را شهروندانی کاملاً عادی و یکپارچه میدانستند.
پس از سال ۱۹۴۵ و شش میلیون یهودی کشتهشده، بیشتر آلمانیها درسشان را آموختند. البته نفرت آشکار از یهودیان هنوز هم وجود داشت، اما در آلمان کمتر از کشورهای غربی همسایه بود. درصد یهودستیزان برای مدتها حدود پنج درصد بود و معمولاً در میان راستگرایان افراطی دیده میشد.
اما آمارهای تازه نشان میدهد که از ۷ اکتبر ۲۰۲۳، جرایم با انگیزه یهودستیزانه ناگهان افزایش یافته است. با ۶۲۳۶ مورد در سال، حملات فیزیکی علیه زنان و مردان یهودی نسبت به ۲۰۲۳ دو برابر شده و همچنان رو به افزایش است. امروز این نوع یهودستیزی بیشتر در میان اسلامگرایان افراطی مشاهده میشود که شانهبهشانه با بخشهایی از چپ آلمان و چپگرایان افراطی قرار گرفتهاند.
آلیس شوارتسر در گفتوگو با روزنامه دی ولت (Die WELT) درباره یهودستیزی ناآگاهانه و نفرت آشکار از یهودیان در میان هواداران حماس و اینکه چه باید کرد توضیح میدهد.
یک سال پیش در شهرِ وایمار کاری داشتم. در هتل، هنگام صبحانه با مردی سر میز کناری آشنا شدم، یک روزنامهنگار اسرائیلی. از او پرسیدم چرا به وایمار آمده است، برای تحقیق درباره شعارنویسیهای نئونازیها در اردوگاه بوخنوالد؟ این همکار روزنامهگار خندید و با سردی گفت، «نه، از راستگرایان نگرانی ندارم. چیزی که من را در آلمان نگران میکند، یهودستیزی چپهاست.»
اما این هم واقعاً چیز تازهای نیست. اولین حمله به یک نهاد یهودی پس از ۱۹۴۵ در آلمان، به ساختمان جامعه یهودیان در برلین غربی، از سوی چپها انجام شد. این حمله را گروه چریکی چپگرای «توپاماروس» انجام داد. خوشبختانه بمب در ۹ نوامبر ۱۹۶۹ منفجر نشد، وگرنه در همان روز یادبود پوگروم سالِ ۱۹۳۸، باز هم بسیاری از یهودیان کشته میشدند.
پنجاه سال پیش، زنان فلسطینی با موهای باز و کلاشنیکف در دست میجنگیدند. در آن زمان نیز حمله با همبستگی با گروه مقاومت فلسطینی فتح و مبارزه علیه اسرائیل و امپریالیسم توجیه میشد، امپریالیسمی که به ویژه در قالب سرمایهداری بزرگ یهودی تصویر میشد. جالب اینجاست که بمب را پیتر اورباخ، مأمور نفوذی سازمان اطلاعات داخلی در اختیار آنان گذاشته بود. و دیتر کونتسلمان، رهبر شناختهشده توپاماروس و عضو کمون ۱، بهطرز عجیبی هرگز مورد پیگرد قانونی قرار نگرفت. چپ رادیکال در آن زمان خود را با پرولتاریا تعریف میکرد و میخواست آن را آزاد کند؛ ولی حالا این وضعیت از میان رفته و «مسلمانان» جای پرولتاریا را گرفته است.
از آن زمان به بعد، انتقاد از سیاست دولت اسرائیل که در اصل امری مشروع و بدیهی است اغلب بهانهای شد برای رد و نفرت از تمام یهودیان. امروز اسرائیلیها در سراسر جهان از شرکت در رویدادهای فرهنگی و ورزشی کنار گذاشته میشوند و همکاریهای علمی با آنان از سوی دانشگاهها قطع میشود. و این در حالی است که طبق نظرسنجیها بیش از ۷۰ درصد مردم اسرائیل با سیاستهای نتانیاهو در غزه مخالفاند و خواهان کنارهگیری او هستند. اما حتی یهودیانی که اسرائیلی نیستند، امروزه در سراسر جهان بهخاطر غزه مورد توهین و حمله قرار میگیرند.
جامعهشناس فرانسوی-یهودی اوا ایلولوز اخیراً در گفتوگویی با اشپیگل گفت، «هیچ تردیدی نیست که اسرائیل توسط افراطگرایان اداره میشود. اما آیا باید به همین دلیل با اسرائیل مانند یک کشور مطرود رفتار کرد؟» او گلایه میکند، «در بحثهای عمومی امروز گرایشی وجود دارد که اسرائیل را بهعنوان کشوری منحصراً شرور و غیرانسانی توصیف میکند. اما اسرائیلیها مانند بقیه مردماند نه بدتر.» با این حال، او یادآور میشود که هفتاد سال وضعیت جنگی در اسرائیل به سخت شدن دلها انجامیده است.
در آلمان نیز، تحریکات اسلامگرایان و همدلی چپهای حامی آنان که نفرت از یهود را در پرچم خود دارند، به همین سخت شدن دلها دامن زده است. ما زنان هم میتوانیم خود را در میان قربانیان آن ببینیم. پنجاه سال پیش، زنان فلسطینی با موهای باز و کلاشنیکف در دست برای آزادی مردم خود میجنگیدند. اما امروز، آنان زیر حجاب پنهان و ناپیدا شدهاند. چرا به این افراطگرایان، درست در قلب آلمان، برای این مدت طولانی اجازهٔ فعالیت داده شد؟ چرا این روند خطرناک تازه امروز موضوع بحث شده است؟
در سال ۲۰۱۷، خبرنگار FAZ در پاریس با الیزابت بادینتر و من مصاحبهای درباره یهودستیزی روزافزون در فرانسه و آلمان انجام داد. فیلسوف بادینتر در سنت عصر روشنگری قرار دارد؛ پدرش یهودی ارتدوکس بود و مادرش مسیحی مؤمن. من نیز از خانوادهای میآیم که از نازیها و یهودستیزی بیزار بود. آنچه در گفتوگوی مشترک ما بیش از همه شگفتانگیز بود، نه افزایش نفرت از یهودیان در هر دو کشور، بلکه شباهت چشمگیر پدیدهها بود با این که تاریخ این دو کشور کاملاً متفاوت است: یکی سابقاً قدرتی استعماری بود و دیگری میراث تاریک هولوکاست را به دوش میکشد.
اما در هر دو کشور روشن بود که نسل سوم مسلمانان که توسط اسلامگرایان رادیکال شدهاند و بخشی از مهاجران تازهوارد نقش تعیینکنندهای در افزایش یهودستیزی دارند. این نفرت از درون برنخاسته بلکه از بیرون وارد شده و سپس بیواسطه و بدون پالایش توسط بخشهایی از چپ و چپگرایان افراطی جذب شده است. شعار بینالمللی آنان «From the river to the sea» در واقع تبلیغ نابودی اسرائیل است.
آیا فرزندان و نوادگان نازیها اکنون همان یهودستیزی سنتی را با برچسبهای تازه زندگی میکنند؟ آشکارا چنین است. نقش جامعه کوییر و آنچه به نام فمینیستهای کوییر شناخته میشود در این میان به راستی تراژیک و مضحک است. زیرا درست همانها نخستین کسانی خواهند بود که در یک دولت اسلامگرای فلسطینی به دریا ریخته میشوند. اگر امروز کشوری به نام فلسطین تشکیل میشد، پس از دههها تبلیغات و نفوذ اخوانالمسلمین در اردوگاهها، به نخستین دولت دینی جهان بدل میگشت حتی پیش از ایران.
اما نه فقط در خاورمیانه بلکه در خود آلمان نیز در محلههایی با اکثریت مسلمان، دیگر زنان، همجنسگرایان و یهودیان امنیت ندارند. پنجرههای کافههای یهودی شکسته میشود و یهودیان آلمانی بهخاطر سیاست واقعاً مرگبار اسرائیل در غزه ناسزا میشنوند. روزنامهنگار رافائل زلیگمان شکایت میکند: «ما بهخاطر غزه گروگان گرفته شدهایم.» و خواننده رپ سالومون ایمیلهایی دریافت میکند با این مضمون: «قبلاً از تو چراغخواب میساختیم!»
یهودیان دیگر در آلمان امنیت ندارند. آنان باید فقط به این دلیل که یهودیاند، بترسند و این بسیار شرمآور است. دولت اسرائیل نتیجه مستقیم یهودستیزی جهانی و هولوکاست آلمانی است. این تنها نقطه از زمین است که در آن یهودیان دیگری یا بیگانه محسوب نمیشوند بلکه در خانهاند. از اینرو حق موجودیت اسرائیل غیرقابل مذاکره است.
اما تراژدی فلسطینیها نیز وجود دارد. مردم آواره فلسطین دهههاست که وسیله بازی و ابزار سیاسی دیگران شدهاند. اسرائیل آنان را مزاحم میداند. کشورهای عربی نیز از آنان استقبال نمیکنند اما از نظر سیاسی مفیدشان مییابند بهعنوان مهرهای در بازی علیه اسرائیل.
ما آلمانیها بهعنوان یک کشور نمیتوانیم برای حل این مناقشه کار زیادی انجام دهیم زیرا بیش از اندازه ضعیفیم. چنانکه در ماجرای آزادسازی گروگانها دیدیم، این تصمیمها در سطحی بالاتر گرفته میشوند در لیگ دیگری. اما کاری که میتوانیم و باید انجام دهیم این است که از شعلهور شدن دوباره نفرت از یهود در میان خودمان وحشت کنیم و در برابر آن بایستیم. درست در آلمان یهودیان باید بتوانند در امنیت و با اطمینان زندگی کنند.
آلیس شوارتسر
********************
منبع: https://www.emma.de/artikel/antisemitismus-judenhass-linke-342015


