Last Updated on: 11th اکتبر 2025, 05:54 ب.ظ
داریوش بینیاز
انجیل عهد عتیق مانند «مینوی خردِ» زرتشتی، شدیداً علیه کسانی صفآرایی میکند که درباره مقدسات و نیکان سخنانِ سرگرمکننده، استهزاءکننده و خندهآور میگویند؛ به اصطلاح امروزی به مقدسات توهین میکنند. در کتابِ اشعیاء نبی آمده است: «بشنوید سخنان سرور را ای فسوسکنندگان[1]، ای شاعران ساکنِ اورشلیم» (اشعیاء ۲۶، ۱۴) یا «از تمسخر دست بردارید! وگرنه مجازات شما سنگینتر میشود، زیرا خداوند قادر متعادل به من گفته که قصد دارد تمام زمین را نابود کند» (اشعیاء ۲۸، ۲۲). در بخش هوشع نبی نیز با چنین هشدارهایی روبرو میشویم. همین نگاه به فسوسکنندگان را در «مینوی خرد»، نسخه ساسانی، مشاهده میکنیم[2]. نویسندگان قرآن نیز همین «فسوسگران» یعنی تمسخرکنندگان مقدسات را از ادیان پیشین خود برگرفتند و در قرآن به شکل زیر جای دادند:
سوره لقمان (۳۱)، آیه ۶:
وَمِنَ النَّاسِ مَن یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَن سَبِیلِ اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَیَتَّخِذَهَا هُزُوًا أُولَئِکَ لَهُمْ عَذَابٌ مُّهِینٌ.
«و از مردمان کسی هست که خریدار سخنان سرگرمکننده است تا به هیچ علمی [مردمان را] از راه خدا گمراه گرداند، و آن را به ریشخند گیرد، اینانند که عذابی خفتبار [در پیش دارند] دارند.»
اگرچه «لهو الحدیث» ترجمه واژهی «فسوسگر» زرتشتی است ولی مسلمانان به دلیل کمدانشی، آن را در ارتباط با حرام کردن موسیقی تفسیر کردند و توسط همین آیه، موسیقی در اسلام حرام شد.
همان گونه که در بالا گفته شد، عهد عتیق در مورد خندیدن و مسخره کردن بسیار سختگیر است، ولی تلمود به گونهای خنده و شادی را مجاز میداند. تلمود از یک سو «فسوسگری» را ممنوع و باطل اعلام میکند ولی «خنده و خندیدن» را میپذیرد. به عبارتی، از نظر تلمود «تمسخر/ دست انداختن / لودگی» با طنز متفاوت است. در تلمود آمده است: «تمسخر، آسیبزننده است زیرا با آزار [دیگری] آغاز میشود و نتیجهاش ویرانی است.» پس در اینجا مقدمتاً باید یک نکته ثبت شود: عهد عتیق و قرآن به گونهای بس سختگیرانه علیه «خنده و خندیدن» هستند.
نکته دوم درباره مفهوم «یهودیت» است. یکی از بدفهمیهای روشنفکران غربی و بویژه کنشورزان سیاسی ایرانی این است که «یهودیت» را با دین یهودی یکی میدانند. اگرچه بنیان یهودیت، دین یهودی است ولی دین یهودی فقط یک بخش بسیار کوچک از یهودیت است. یهودیت پیش از آن که به دین یهودی برگردد به تاریخ مشترکِ پررنج و سرشار از تبعیض یهودیان در دیاسپورا که بیش از دو هزار سال ادامه داشته باز میگردد. امروزه یهودیان بسیاری وجود دارند که خداناباور هستند ولی میگویند که «یهودی» هستند. یهودی بودن این افراد هیچ ربطی به دین یهودی ندارد، یهودیت این افراد، برخاسته از تاریخ مشترک این مردمان است که تصورش برای غیریهودیان تقریباً ناممکن است.
یهودیان پس از اسارتشان توسط بختالنصر بابلی در سال 587 پیش از میلاد و بویژه در ویرانی دوم معبد سلیمان توسط رومیها در سال ۷۰ میلادی، عملاً به قوم سرگردان و بیوطن تبدیل شده بودند و مجبور بودند زندگی خود را در دیاسپورا بسر ببرند و از یک قلمرو به قلمرو دیگر کوچ کنند. یهودیان پس از ویرانی معبد دوم، برای همیشه به یک «اقلیت» البته توسریخور که در عروسی و عزا سرشان بُریده میشد، تبدیل شدند.
بنابراین، پیش از پرداختن به اصل موضوع دو نکته را در ذهن خود ثبت کنیم: ۱) دین یهودی- مانند دین زرتشتی و طبعاً اسلام- با هر گونه «فسوسگری» مخالف است و ۲) یهودیت به معنای دین یهودی نیست.
«لطیفه» و پسزمینههایش
لطیفه، یا جوک (Joke) – به آلمانی Witz – یک حکایت بسیار کوتاه است که «فلفل و نمک آن در کوتاهیاش» است. لطیفه میتواند موجب خنده یا لبخند شود ولی همیشه یک بارِ اخلاقی و تفکربرانگیز دارد. لطیفه، یک گونه (ژانر) ادبی است که در همه فرهنگهای جهان کموبیش وجود دارد. ولی در برخی فرهنگها، لطیفه از شکوفائی گستردهای برخوردار است، مانند لطیفهسرایی در فرهنگ یهود. درست مانند چکامهسرایی (سرودن شعر) که در همه زبانهای جهان وجود دارد ولی در میان برخی از ملل، مانند ایرانیان، جایگاه ویژهای دارد. در جهان، هیچ فرهنگی وجود ندارد که به اندازه یهودیان دارای لطیفه باشد. اگر ایرانیان در جهان در حوزه شعر مقام نخست را دارند، یهودیان در حوزه لطیفه از مقام نخست برخوردارند. ولی این وضعیت – چه در موردِ شعر ایرانیان و چه در مورد لطیفههای یهودی- یک امر ذاتی نیست و هیچ دستِ الهی در آن مشارکت نداشته است. در مورد شعر فارسی علتاش این است که اسلام همه چیز را ممنوع اعلام کرده بود به جز شعر گفتن. نقاشی، موسیقی، مجسمهسازی، تأتر و هر حوزه هنری دیگر توسط اسلام ممنوع بود. از این رو، هنرمندان ایرانی پارسیزبان مجبور بودند، هر هنری که داشتند آن را در قالب شعر بیان کنند.
گسترش و شکوفایی لطیفه ارتباط مستقیمی با شرایط اجتماعی-فرهنگی دارد. محدودیتهای دینی، محدودیتهای فرهنگی، تبعیضهای فرهنگی و دینی و اجتماعی، همهی این عوامل در شکلگیری و گسترش لطیفه نقش تعیینکنندهای دارند. ولی از سوی دیگر باید تأکید کرد که همین وضعیتِ شدیداً افراطی سرکوبگرانه در عین حال، محیط کشتِ «عرفان» نیز هست. به همین دلیل، لطیفه و عرفان دو جریان فرهنگی هستند[3] که بر بستر «فضای شدیداً افراطیِ خفهکننده اجتماعی» رشد و نمو میکنند.
از این رو، لطیفههای یهودی زادهی شرایط بغایتِ تبعیضآمیزِ یهودستیزانه است که بیش از دو هزار سال بر مردم یهودی تحمیل شده بود. فشار مادی و روانی بر یهودیان چنان ژرف و گسترده بود که حتا بسیاری از یهودیان، به یهودیتِ خود به عنوان یک «بیماری مادرزادی» مینگریستند که تنها راه درمان این «بیماری ذاتی» از طریق «غسل تعمید» یا «مسلمان شدن» امکانپذیر بود.
لطیفه، اسلحه انسان بیدفاع است، یک ابزار «روان درمانی» است؛ لطیفه اسلحهی انسانی است که میداند در میدان جنگ واقعی هیچ شانسی ندارد. نخستین کسی که از منظر روانشناسی به موضوع «لطیفه» پرداخت، زیگموند فروید در کتاب «لطیفه و رابطهاش با ناخودآگاه»[4] بود. او در این کتاب از زوایای گوناگون به لطیفه را بررسی میکند و آن را «راهی برای بیان ناخودآگاه و رهایی روانی» تعریف میکند.
دوران انجیلی و تلمودی[5]
دوران انجیلی (عهد عتیق) مانند خود این کتاب، خندهپرهیز و عبوس بود. اگرچه خود عهد عتیق از منظر امروزی پر از لطیفه است ولی در آن زمان، همه مردم با نگاهی جدی و توأم با ترس به آن مینگریستند. برای نمونه در باب چهارم از کتاب پیدایش آمده است: «پس خداوند به قائن [قابیل] گفت برادرت هابیل کجاست؟ گفت: نمیدانم، مگر من پاسبان برادرم هستم؟» این جمله از نگاه امروزی یک لطیفه است. خداوند از قابیل میپرسد، برادرت کجاست! در حالی که خداوندِ همهچیزدان لازم نیست از بنده خود چنین پرسشی بکند. تازه، قابیل با پررویی به خدا پاسخ میدهد: مگر من پاسبان برادرم هستم [که از من یک چنین پرسشهایی میکنی؟].
از حدود سال 200 میلادی سنتِ شفاهی تفسیری درباره عهد عتیق آرام آرام تثبیت و کُدبندی میشود که به آن میشنا میگویند. بر اساس همین سنتِ شفاهی، یعنی میشنا، تلمود نیز شکل گرفت که نخستین نسخه کامل آن در سال 1523 میلادی در ونیز توسط دانیل بومبرگ نگارش شد.
برخلاف عهد عتیق، تلمود خنده و خندیدن را ممنوع اعلام نمیکند. به بیان دقیقتر، تلمود یک تفسیر نوین از عهد عتیق درباره «خندیدن» ارائه میدهد و میان خندیدن و استهزاء تفاوت قایل میشود. از یک سو، تمسخرِ «نیکان و مقدسات» را غیرمجاز میداند ولی از سوی دیگر، اگر خندیدن با تمسخر (کسی یا چیزی) همراه نباشد، مجاز است.
این دیدگاه باعث شد که بعدها یک سلسله لطیفه گسترش یابد که به «لطیفههای تلمودی» شهرت دارند. البته منظور از لطیفههای تلمودی این است که آنها طبق یک پرنسیب خاص گفته شدهاند. برای فهم بهتر به نمونههای زیر نگاه کنیم:
روزی دوستی از خاخام یاکوب کرانتس که یک مِگید[6] مشهور از شهر دوبنو بود پرسید:
«اگر موعظههایت درباره مجازاتها واقعاً جدی هستند پس چرا برای منبرهایت پول میگیری؟
مِگید خندهای سر داد و گفت:
«خدا هم انسانها را مجانی مجازات نمیکند»
***
شمول سکندری میخورد و به زمین میافتد. دوست او یانکل با لذت و کیف خندهای سر میدهد.
شمول: «واقعاً که! در کتاب مقدس نخوندی که آدم حتا نباید از افتادنِ دشمناش هم شادی کنه؟»
یانکل: «درسته، در کتاب آمده که آدم برای افتادنِ دشمن نباید فریاد پیروزی و خوشحالی سر بده. ولی درباره افتادنِ دوست چیزی نگفته.»
***
در سالی که خشکسالی و کمبود غذایی حاکم بود، خاخام ارتدوکس به مؤمنان محلهاش دستور میدهد که روزه بگیرند. ولی خاخام حسیدی محله مخالفت میکند و فرمان میدهد که مردم باید یک بخور بخورِ پر از ریخت و پاش راه بیندازند. وقتی از او میپرسند که این دیگه چه دستوری است، پاسخ میدهد:
«باید این کار را بکنیم، تا اونی که بالا نشسته بدونه که ما واقعاً به غذا نیاز داریم. ولی اگر روزه بگیریم، فکر میکنه که میتونیم بدون غذا هم زندگی رو سر کنیم.»
آغاز شکوفایی لطیفههای یهودی
جهان معنوی یهودیان از باستان متأخر تا اوایل دوران مدرن عملاً هیچ تغییر کیفیای به خود ندیده بود. یهودیان همواره به عنوان یک اقلیت مورد تبعیض در کشورهای گوناگون زندگی میکردند. آنها در شرق اروپا، بویژه در لهستان، در محلههای خود یعنی اشتتل (Stettle)های خود با همان رسم و رسوم کهن خود زندگی میکردند.
حال و روز یهودیان بسیار اسفناک بود؛ از یک سو زیر فشارهای سرکوبگرانه و تحقیرآمیز جامعهی اکثریت بودند و از سوی دیگر، زیر فشار خُردکننده شریعت سختگیرانه یهودی. فشار اجتماعی مانند سنگ زیرین آسیاب بود و فشار شریعت مانند سنگ زبرین آسیاب و میان این دو، مردم یهودی به گونهای رقببار زندگی میکردند.
آغاز سده ۱۸ میلادی در اروپا، ناقوس آغاز یک زمانهی نوین را به صدا در آورد. پس از گسترش ارزشهای رنسانس، حالا روشنگری با گامهای بلند حوزههای قدرتِ کلیسا را یکی پس از دیگری به تصرف در میآورد. تحتِ تأثیر روشنگری در اروپا، روشنگری یهودی یعنی هاسکالا (به معنی «خردگرایی، بخردی و دانشوری») نیز مانند یک کوه آتشفشان سر باز کرد.
هاسکالا نخستین ضربه را به شریعتِ یهودی وارد آورد و توانست هالههای مقدس پیرامونِ شریعت را یکی پس از دیگر خاموش کند. شاید بتوان گفت که از نیمهی سده هیجدهم (1750 میلادی) به بعد ما با یک رونق و شکوفایی بزرگی از لطیفههای یهودی روبرو میشویم. این روند تا ورود ارتش هیتلر به لهستان و نابودی یهودیت شرق ادامه یافت. پس از ورود نازیها به شرق اروپا، عملاً برای همیشه دورهی لطیفههای یهودی نیز به پایان رسید.
دورهی روشنگری در اروپا در عین حال آغاز دوران «اروپا محوری» نیز است. اروپائیان با خشونت هر چه تمامتر دست به اشغال سرزمینهای دیگر میزدند و در درون اروپا، یهودستیزی اشکال ظریف ایدئولوژیکی به خود میگرفت. در همین زمان است که پوگرومهای گستردهای در شرق اروپا و قوانین یهودستیزانه در مرکز اروپا شکل گرفتند.
در سال 1917 انقلاب بلشویکی به رهبری لنین توانست تزاریسم را از میان بردارد؛ یهودیان بسیاری در روسیه با انقلاب همراهی کردند، طبعاً به این امید که در سوسیالیسم آینده به رهایی خود خواهند رسید. از آغاز انقلاب سوسیالیستی تا زمان به قدرت رسیدن استالین، عملاً لطیفههای یهودی در روسیه به نازلترین سطح خود رسید، زیرا زمینههای اجتماعی-سیاسی آن عملاً از میان برداشته شده بودند. از زمان استالین به بعد، اساساً هر گونه لطیفه چه روسی چه یهودی با پیگرد و زندان پاسخ داده میشد.
باری، با آغاز روشنگری یهودی یعنی هاسکالا، لطیفههای یهودی نیز مسیر شکوفایی خود را آغاز کرد. این موج در آلمان، در زمان ناپلئون بناپارت (1769-1821 م.) به وقوع پیوست.
حوزههای گوناگون لطیفههای یهودی
شادانی (Comedy) و خندیدن یکی از جنبههای لطیفه است ولی فقط یک جنبه کوچک آن است. لطیفه بیشتر به «لبخندِ» پرمعنا نزدیک است تا «خنده و قهقهه». از سوی دیگر، لطیفههای خوب معمولاً چند لایه و فکربرانگیز هستند. بسیاری از لطیفههای یهودی چندلایه، لبخندبرانگیز و فکربرانگیزند. از سوی دیگر، لطیفههای یهودی بازتاب مستقیمی از زندگی واقعی و ملموس یهودیان در جوامع گوناگون میباشند. لطیفههای یهودی در حوزههای گوناگون مانند دین و شریعت، فرهنگ غذایی کاشر، تغییر دین، خساست، آخرتگرایی، دلالان ازدواج، سیاست، خانواده و غیره، توانسته یک گنجینه بزرگ از خود به جای بگذارد. در این جا نمونههایی از این لطیفهها که میتوانند حال و هوای آنها را نشان بدهند.
یهودیان نه تنها در انقلاب 1917 روسیه فعالانه شرکت داشتند بلکه پیش از آن نیز در سازمانها و گروههای مخالف تزار فعالیت میکردند.
یک آنارشیست یهودی در روسیه تزاری محکوم به مرگ شد. خاخام نزد او آمد و گفت:
«اومدم براتون از کلام خدا حرف بزنم.»
آنارشیست محکوم با لبخندی به خاخام گفت:
«تو این لحظه برای چی باید به شما احتیاج داشته باشم؟ نیم ساعت دیگه شخصاً میرم با رئیسات حرف میزنم.»
***
یک یهودی روسی ثروتمندکه ثروتش توسط بلشویکها مصادره شده بود، پیش از مرگش وصیت کرد که وقتی به خاک سپرده میشود، کیسهی گداییاش را به همراه جسدش خاک کنند. وقتی او به آسمان رفت، در برابر خودش یک مرد ریشو باوقار را دید.
نورسیده از مرد ریشو پرسید: «ببخشید شما کی هستید؟»
مرد ریشو جواب داد: «من کارل مارکس هستم. این کیسه چیه که با خودت داری؟»
نورسیده پاسخ داد: «این سودِ سرمایه شماست».
ناخنخشکی یا خساست یکی دیگر از موضوعاتی است که یهودیان دربارهی خودشان لطیفههای فراوانی گفتهاند. حتا میتوان گفت که بخشی از لطیفههایی که غیریهودیان در این حوزه برای یهودیان میگویند پیشتر توسط خود یهودیان گفته شده بود.
هر هفته یوسی در کنیسه با صدای بلند از خدا تقاضا میکرد که بلیط بختآزماییاش (لاتاری) برنده شود. در یکی از همین روزهای درخواستهای ملتمسانه برای برنده شدنِ بلیطِ «بختآزمایی» بود که ناگهان در کنیسه صدایی خشمگین گفت: آخه مردکه اول تو بلیط رو بخر بعد بیا التماس کن!
نسخه دیگری از همین لطیفه:
یک یهودی یک بلیط بختآزمایی میخرد و از صبح تا شب دعا میکند که بلیطاش ببرد. آخر سر به خدا میگوید: خدایا بگذار بلیطام ده هزار روبل ببرد. قسم میخورم که یک دهم آن را به فقرا بدهم. اگر هم حرفمو باور نمیکنی، خودت میتوانی اول اون ده درسد را کم کنی و میان فقرا تقسیم کنی و بعد بقیه را برای من بگذاری.
در برخی از مناطق یهودینشین رسم بر این بود که وقتی مردی میمیرد حتماً باید کسی بیاید و یک چیز درباره خوبیهای مرده بگوید. تازه پس از این مراسم است که میتوان مُرده را به خاک سپرد.
روزی مردی بدگو و بدهان در یکی از محلات یهودی میمیرد. هیچ کس نمیتواند حتا یک چیز خوب از این مرده به خاطر بیاورد. جسد همین طور سه روز روی زمین مانده بود. وضعیت جسد داشت به تدریج وارد مرحله بحرانی میشد که سرانجام یک نفر اعلام میکند که یک چیز خوب درباره مرده پیدا کرده است:
«چیز خوبی از او میدانم؛ این مرد سه پسر از خود به جای گذاشته. این مرد در مقایسه با پسرانش طلای ناب است.»
یک پرسش اقتصادی. در حوزه کسب و کار و بویژه دوز و کلکهای جاری در آن لطیفههای فراوانی وجود دارد.
مُوشه از یوسل میپرسد: «یک چیز رو هنوز نفهمیدم؛ اداره پست هر تمبر ۱۰ کوپکی را درست ۱۰ کوپک میفروشد بدون این که چیزی روش بکشه. پس، اداره پست سودش را از کجا در میآورد؟»
یوسل اندکی فکر کرد و گفت: «یه کم پیچیده است ولی برایت توضیح میدم. هر نامه ۱۰ کوپکی، باید یک حداکثر وزن داشته باشه. بگیم نامه باید حداکثر سد گرم باشه. ولی اکثر نامهها زیر سد گرم هستند. متوجه هستی؟ اختلاف میان حداکثر وزن مجاز و وزن واقعی نامهها، جایی است که اداره پست سود خالص خود را دارد.»
یکی از حوادث غمبار و ناپسند در جهان یهودیان، تغییر دین آنها بود که اکثراً زیر فشار اجتماعی رخ میداد. در همین حوزه لطیفههای فراوانی وجود دارد. چیزی که در میان این یهودیان از دین برگشته برجسته بود، افراطگری آنها در دین جدید بود، به اصطلاح کاسه داغتر از آش میشدند.
دو گدای یهودی در نزدیکی یک کلیسا ایستاده بودند و گدایی میکردند. یک کشیش که در راه کلیسا بود آنها را میبیند و نزد آنها میرود و میگوید:
«اگر با من بیایید و بگذارید غسل تعمیدتان بدهم، به هر کدام ۵۰ دلار میدهم.»
دو یهودی با هم مشورت میکنند. یکی به دیگری میگوید: به این غیریهودیها نمیشه اعتماد کرد. اول تو برو، اگر ۵۰ دلار را بهت داد، بعد من هم میرم برای غسل تعمید.
یکی از یهودیان با کشیش وارد کلیسا میشود. دیگری منتظر میماند. یک ساعت، دو ساعت، بلاخره پس از چهار ساعت سر و کله دوستاش پیدا میشود. سراسیمه نزد دوستش میرود و میپرسد: ۵۰ دلار را بهت داد؟
یهودی نوکیش با عصبانیت میگوید: واقعاً که! شما یهودیها همیشه به فکر پول هستید!
لطیفههای فراوانی درباره داستانهای مندرج در عهد عتیق وجود دارد. اگرچه این لطیفهها به طور مستقیم به اصطلاح «پردهدری» نمیکنند ولی در لایههای دوم و سومشان شدیداً دینستیز هستند.
معلم دینی: گردا، یک بار دیگه چیزی که ساعت پیش درباره موسا گفتم، برامون تکرار کن!»
گردا: «موسا پسر یک شاهزاده خانم مصری بود.»
معلم دینی: «گردا، اصلاً حواست سر کلاس نبود! شاهزاده خانم او را در یک سبد در رودخانه نیل پیدا کرد.»
گردا: «ولی این ادعای شازدهخانم است!»
[با این نگاه، طبعاً موسا محصول ددر رفتن شازده خانم است یعنی موسا حرمزاده است]
روزی یک تاجر یهودی نزد خیاط محل میرود و میگوید: ده پانزده روز دیگر یک سفر تجاری چند ماهه دارم و میخواهم یک کت و شلوار بی نقص برایم بدوزی. خیاط مشتری را اندازهگیری میکند و مشغول کار میشود. مشتری پس از ده روز نزد خیاط میرود تا کت و شلوارش را بگیرد. خیاط با شرمندگی میگوید که جنس حاضر نیست. تاجر هم سری تکان میدهد و میرود. در این میان دیگر تاجر فراموش کرده بود که اصلاً نزد خیاط کت و شلوار سفارش داده است.
هفت سال بعد، روزی خیاط در خانه تاجر را میزند. تاجر در را به روی او باز میکند و خیاط را میبیند. خیاط میگوید:
«بفرمایید، این هم کت و شلوار شما!»
تاجر با شگفتی نگاهی به خیاط میاندازد میگوید: «خدا دنیا به این بزرگی را در عرض شش روز خلق کرد، تو برای این کت و شلوار هفت سال نیاز داشتی؟»
خیاط همان طور که با دست راستاش کت و شلوار را نوازش میداد لبخندی بر لب نشاند و گفت: «خودت قضاوت کن، این دنیا را ببین و این کت و شلوار را، واقعاً کدامشان قشنگتر است؟ در هیچ کاری عجله نباید کر!»
[طبعاً این لطیفه شدیداً دینستیز است. زیرا، خدا در آفرینش جهان عجله کرد و به همین دلیل جهان ناقص است. از سوی دیگر، «عجله کار شیطان» است]
چند نمونه دیگر از لطیفههای یهودی:
دو دوست در راه با یکدیگر روبرو میشوند. یکی به دیگری میگوید: «آقای شمون مرده. بیا با هم بریم به خاکسپاریاش؟»
«فکرش هم نکن! مگر او بعداً به خاکسپاری من میآد که من برم به خاکسپاریاش؟»
***
«یانکل! تمام روز دارم به مغزم فشار میارم ولی نمیفهمم. به نظر تو منظور این جمله چیه که میگه: خدا میتونه یک سنگ رو آن قدر سنگین بیافریند که خودش هم نتونه بلندش کنه؟»
***
«چرا انسان هرگز آن چه را که میخواهد ندارد؟»
«این که خیلی سادهست: اگر آن چه را که دارد میخواست، آنگاه، آن چه میخواهد میداشت. ولی چون آن چه که دارد هرگز نمیخواهد، پس آن چه که میخواهد، ندارد.»
***
زنی در بستر مرگ: «نمیتونم که این راز را با خودم به گور ببرم. باید اعتراف کنم که اسحاق از تو نیست.»
«چرند نگو! از کیه؟»
«از هیرشفلد سردفتر شرکت»
«اصلاً باورم نمیشه! یک همچون مرد قشنگی مثل هیرشفلد و یک بیریخت مثل تو؟ چطور ممکنه؟»
«دو هزار فرانک بهش دادم.»
«دو هزار فرانک را از کجا آوردی؟»
«از صندوق خودت»
«پس، بچه خودمه!»
***
«یک یهودی که در زمان جنگ در ارتش روسیه خدمت میکرد، برای خانوادهاش نامه مینویسد و میگوید، هر روز چند کیلومتر عقبنشینی میکنیم، اگر خدا بخواهد، برای عید روش-هشانا[7] خانه خواهم بود.»
***
«روزی در روسیه تزاری یک یهودی که شنا نمیدانست توی رودخانه میافتد. هر چه داد و بیداد میکند کسی کمکش نمیآمد. همان زمان که دست و پا میزد دو پاسبان را دید که متوجه او شدند ولی بیخیال به راه خود ادامه میدادند. یکباره یک فکر به ذهناش خطور کرد: با صدای بلند فریاد میزند: مرگ بر تزار. هر دو پاسبان سراسیمه به سوی او دودیدند و او را از رودخانه بیرون کشیدند تا به زندان ببرند.»
—————————————————————————————-
منابع:
Block, Chajim: Jüdische Witze und Anekdoten, 2006
Landmann, Salcia: Der jüdische Witz
Freud, Siegmund: Der Witz und seine Beziehung zum Unbewussten
[1] فسوسگر یا افسوسگر یعنی استهزاء کننده / یا کسی که کس یا چیز دیگری (بویژه مقدسات و نیکان) را به تمسخر میگیرد. برای آگاهی بیشتر به مقاله «آیا موسیقی در قرآن حرام شده است؟» رجوع کنید.
[2] برای اطلاعات بیشتر به مقاله زیر رجوع کنید: https://www.kandokav.net/?p=365
[3] در آینده جایگاه «لطیفه» را در ایران بررسی خواهم کرد. یعنی در یکی از بُرشهای تاریخی ایران که سرکوب و وحشیگری حکومت آن زمان موجب دو جریان قوی در ایران شد، یعنی لطیفهسرایی و عرفان. این دوره، به دوره تیمور لنگ بازمیگردد که در آن زمانه شخصت مجازی ملانصرالدین در کنار حافظ و عبید زاکانی شکل میگیرند.
[4] Der Witz und seine Beziehung zum Unbewussten (1905) / Jokes and their Relation to the Unconscious
[5] تلمود، دارای دو بخش اصلی است: نخستین بخش میشنا (משנה) نام دارد که در حدود سال ۲۰۰ میلادی تکمیل شده و تفسیر خاخامهای یهودی بر تورات است که «تورات شفاهی» نامیده میشود. بخش دوم گمارا نام دارد که در سال ۵۰۰ میلادی تکمیل شده که شامل نوشتارهای خاخامهاست و در بسیاری موارد به مسائلی فراتر از آنچه در تورات اشاره گشته، میپردازد. تلمود ممکن است به میشنا، گمارا یا هر دو در یک کتاب گفته شود.
[6] مگید به معنی «واعظ» است. نامی است که از آغاز سده ۱۷ میلادی به واعظهای عامیانه (یعنی تحصیلنکرده) در اروپای خاوری گفته میشد. آنها واعظینی بودند که از این شهر به آن شهر میرفتند و در کنیسهها برای مردم موعظههای اخلاقی یا داستانهایی درباره اعمال صدیقها (عادلان) نقل میکردند.
[7] روش هشانا در روز اول و دوم ماه تیشری رخ میدهد. روش هُشانا جشن یا عید آغاز سال یهودی است. این جشن به نامهای دیگر هم معروف است: «روز داوری»، «روز یادبود» یا «روز نواختن شوفار».


