ب. بی نیاز (داریوش)

مناسبات بسیار دوستانه شاهزاده – و کلاً پادشاهی‌خواهان- با اسرائیل مانند خاری‌ است در چشم اسلام‌گرایان و لنینیست‌ها. در این جا تکیه من بر چپ‌های مارکسیست-لنینیست وطنی است. این م. ل.‌ها که تا دیروز خواهان «در هم شکستن دستگاه دولتی بورژوایی» و برقراری «دیکتاتوری پرولتاریا» بودند حالا با پررویی هر چه تمام‌تر می‌خواهند به دیگران درس «دموکراسی» و «استقلال» بدهند. حزب توده و سازمان فدائیان اکثریت که نیابتی‌های شوروی سوسیالیستی بودند، هم اکنون با شدت باورنکردنی علیه شاهزاده رضا پهلوی صف‌آرایی کرده‌اند تا مبادا «انقلاب باشکوه ولی دزدیده‌شده» آن‌ها برای همیشه به زباله‌دان تاریخ ریخته شود.

حال ببینیم که رهبر و پیشوای انقلاب اکتبر 1917 یعنی ولادیمیر ایلیچ لنین چگونه به قدرت رسید. حزب سوسیال دموکراتِ لنین بویژه از آغاز جنگ جهانی اول در یک ارتباط تنگاتنگ با امپراتوری آلمان قرار گرفت. نیروهای امنیتی آلمان پیوسته در ارتباط فعال با لنین و نمایندگان او بودند و تمامی تلاش خود را کردند تا لنین به قدرت برسد.

در زمان جنگ جهانی اول، لنین در سوئیس در تبعید بسر می‌برد و دولت آلمان در این دوره یک سلسله حمایت‌های ویژه در اختیار او قرار می‌داد. در سال 1917، آلمان اجازه داد تا لنین و همراهانش (دیگر انقلابیون روسی) از طریق خاک آلمان به روسیه بازگردد. این قطار ترانزیت یک واگن ویژه داشت که به آن «مُهر و موم‌شده» می‌گفتند. نماینده حزب سوسیال دموکراتِ لنین با دولت آلمان، یک کمونیست سوئیسی (بنیانگذار انترناسیونال کمونیستی) به نام فریتس پلاتن (Fritz Platten) بود و طرف امنیتی آلمانی شخصی بود به نام رومبرگ (Baron Gisbert von Romberg).

در کنار امکانات فراوانی که دولت وقت آلمان در اختیار لنین و حزب‌اش قرار می‌داد، با گشاده‌دستی میلیون‌ها «رایش مارک» به لنین نیز کمک کردند. دولت آلمان پول‌ها را از طریق واسطه‌ها بویژه فردی به مانند الکساندر پارووس (Alexandar Parvus) و بانک‌های سوئدی تحویل می‌داد. طبق آرشیو وزارت خارجه آلمان، دولت آلمان فقط میان ۱۹۱۵ تا ۱۹۱۷ چیزی میان ۵۰ تا ۶۰ میلیون مارک برای «تبلیغات انقلابی در روسیه» اختصاص داده و پرداخته بود. البته پس از انقلاب اکتبر، دولت موقت روسیه و بعدها ایالات متحده اسنادی موسوم به «پرونده سیسون» را منتشر کردند و مدعی شدند که مبالغ هنگفتی به طور مستقیم به خود لنین پرداخت شده است. بسیاری از روزنامه‌های آن زمان -بویژه روزنامه‌های چپ‌گرا ولی مخالف لنین- لنین را «جاسوس آلمان» و «مزدور آلمان» خطاب می‌کردند و لنین هم در مقابل تأکید می‌کرد که «شخصاً» – خوب دقت شود «شخصاْ»- هیچ پولی از دولت آلمان نگرفته است. و البته لنین دروغ نمی‌گفت، خودش با دست خودش پولی از دولت آلمان نگرفت ولی نمایندگانش می‌گرفتند و آن هم با فرمان خود لنین.

نتیجه اخلاقی: آیا لنین کار نادرستی کرد؟‌ پاسخ روشن است، نه! سیاستِ او برای کمک‌گیری از دولت آلمان درست بود. آیا سیاستِ حماس برای دریافتِ کمک‌ها از جمهوری اسلامی درست بود (هست)؟ بله، درست بود (بحث‌های درونی حماسِ اهل تسنن در مورد چتر حمایتی جمهوری اسلامی شیعه بسیار جالب است). برای رسیدن به قدرت سیاسی یا حفظ آن، هر نیروی سیاسی بنا بر امکانات خود تلاش می‌کند برای خود پشتیبان پیدا کند و در این فرآیندِ پشتیبانی یک سلسله بده‌بستان‌ها صورت خواهد گرفت که باید بتواند منافع دو نیرو را همپوشانی کند. در سراسر تاریخ بشری از «این نوع حمایت‌ها» به وفور یافت می‌شود، هم در تاریخ ایران و هم در تاریخ جهان. از این رو، این از بی‌سوادی چپ‌های وطنی است که به دلیل ناآشنایی‌شان با تاریخ ایران و جهان گویا چیزی در این مورد نشنیده‌اند و حالا «دوستی شاهزاده و اسرائیل» را مانند پیکانی می‌بینند که در آینده بر قلب ایران خواهد نشست.

پاینده ایران

[همه داده‌های بالا را می‌توان در اینترنت راستی‌آزمایی کرد]